هر وقت باهاش درد دل میکنم همه خبر دار میشن میره به خاله و مادر بزرگ و...میگه.اصلا نمیتونم از زندگیم واز غصه هام چیزی بهش بگم؛ وقتی ام بهش میسپارم نگو بهش بر میخوره
مامانم میگفت ، اوایل ازدواجم با بابات دعوام شد ، یه سیلی بهم زد ، رفتم پیش مامان بزرگت درد دل کردم ، چند روز دیگه زن داییت به کنایه گفت آره شوهرت دوست داشت بهت سیلی نمی زد، مامانم میگه دیگه بعد اون توبه کردم حتی یک کلمه پیش مامان بزرگت درد دل نمیکردم ، تو هم نگو گلم .