بچها چن رو پیش یکی اومد خاستگاری خواهرم یعنی مادرو خواهر پسره اومدن خاستگاری و این حرفا همون رکز
خواهرم گفته نه ازدواج نمیکنم ☹
مادرم گفته خبرتون میکنم
بعد چن روز مادرم زنگ زده گفته
ب مادر پسره(دوست صمیمی ان با مامانم) ک اوکیه بیان دخترو پسر
حرف بزنن ک مادر پسره گفته باشه ..ظهر میایم .دیگ خبرشون نشد تا اینکه دیروز مادرپسره زنگ زده گفته کمر درد داشتمو اینا
و اینکه اصلا از خاستگاری حرفی نزده الانم مامانمو تو کوچه دیده بازم هیچی نگفته در مورد خاستگاری یعنی پشیمون شدن
و اینکه کیس خوبیه دوس نداریم از دست بره چیکا کنیم؟