نامزد بودیم یکی از اشناهامون داشتن جدا میشدن ب همسرم گفتم جریانشونو همسرمم گف واییی چطور میتونن از هم جدا بمونن من ک بدون زی زیم میمیرم " وای ینی کارخونه کارخونه قند بود ک تو دلم اب میشداااا🥰 ولی ب روش نیوردم . کلا ادم خونسرد و بی تفاوتیه واس همین بابت اون حرفش تعجب کردم