2777
2789
عنوان

تاپیکمو ترکوندین...

| مشاهده متن کامل بحث + 14549 بازدید | 433 پست

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

ببخشید نا ندارم تک تک جواب بدم...

دلم میخواد همش بخوابم...

همش بخوابم تا نفهمم نیست...

تا دوریشو حس نکنم...

عشقم دیگ رفت...

و منو با همه آرزوهامون تنها گذاشت‌‌‌...

نمیدونم چرا همش دوس داشتم ازش دو تا بچه داشته باشم...

بشه پدر بچه هام...

آرزوم بود خدا بهمون ی پسر بده... 

ی پسر عین خودش...

سیر نمیشدم ازش...

قانع نبودم...

دلم میخواست دو تا مرد مثل اون داشته باشم...

یکی خودش...

یکی پسرش...

قبلا قرار بود بدستم بیاره...

ولی بعد اینکه بعضی چیزارو فهمید دیگ از ازدواج حرفی نزد...

ی سال بود ک دیگ از ازدواج حرفی نمیزد...

انقدر غصه خوردم...

گریه کردم...

ذکر گفتم...

چله گرفتم...

خدارو التماسش کردم...

ضجه زدم...

افسردگی گرفتم ی مدت...

ی تار موی سفید نداشتم...

موهام کم کم سفید شد...

ولی هیچی ب هیچی...

شبای قدر چقدر التماس کردم خدارو...

چقدر نامه نوشتم برا خدا...

سر سجاده نماز خوابم میبرد... 

نفس کم میاوردم...

خدا چرا منو ندید...

بس دعاها که خلاف است و هلاک... کز کرم می نشنود یزدان پاک... شکر ایزد کن دعا مردود شد.. ما زیان پنداشتیم ان سود شد.. مصلح است و مصلحت را داند او.. آن دعا را باز می گرداند او...

خدا عشق منو دید و ازم گرفتش...

داغشو گذاشت رو دلم...

تنها موندم...

با همه خاطراتی که با هم داشتیم تنهامون گذاشت رفت...

شبا با صدای اون میخوابیدم...

صبا همیشه با صدای خش دارش بیدار میشدم...

انگیزم بود...

تنها کسم بود...

وقتی از همه میبرید میومد کنار من...

از درداش بهم میگفت...

بی کسیاش...

غم و غصه هاش...

همیشه وقتی کنارش بودم...

سرمو میگرفت میجسبوند به سینش...

همیشه بی اختیار چشام پر میشد...

اشکام میچکید رو پیرهنش...

اشکامو میدید عصبی میشد...

میگفت زهراا نیومدم پیشت که گریه کنیااا...

همش میدیدمش چشام پر میشد

هر بار حس میکردم اخرین بازه...

کاش دفه اخر محکمتر بغلش میکردم...

کاش بود تا بیشتر بوش کنم...

دلم برا اون صدای جذاب مردونشم تنگه...

تو اوج خستگیاش...

برام وقت میذاشت....

شبایی که خسته بود از مکالمه باهام دست بر نمیداشت...

یهویی وسط مکالمه خوابش میبرد...

صداش میکردم... رضا... رضااااا... رضاااام... دلم نمیومد اذیتش کنم اروم و بیصدا قطع میکردم...

خودش زنگ میزد دوباره... میگفتم مگه نخوابیدی عشقم..

میگفت میخواستم بیشتر صدام بزنی...

بس دعاها که خلاف است و هلاک... کز کرم می نشنود یزدان پاک... شکر ایزد کن دعا مردود شد.. ما زیان پنداشتیم ان سود شد.. مصلح است و مصلحت را داند او.. آن دعا را باز می گرداند او...

دورت بگردم خواهری چرا انقدر خودتو عذاب میدی

زهرایی مگه نگفتم برو ببینش اتمام حجت کن

خواهری اینجوری همش فکرت درگیر میشه ک میاد نمیاد

چیشد بالاخره

اجی میخای چکار کنی

  9/9/99بهترین روز زندیگم, یه معجزه تو زندگیم رخ داد...خدایاسپاسگزارم 

هرچه بیشتر فکر میکنم                                                                                          

کمتر به یاد می آورم خودم را پیش از عاشقت بودن !
الان دقیقا کیستم ؟
ته مانده ای از خودم
یا تمام تو ؟


ای گند بزنن به هرچی غروره

زهرا توروخدا اگه میدونی مغروره پیش قدم شو حتی اگه میدونی اخرین باره باز پیش قدم شو یه پیام یه خبر از این بلاتکلیفی بهتره اجی

اینجوری داغون میشی


  9/9/99بهترین روز زندیگم, یه معجزه تو زندگیم رخ داد...خدایاسپاسگزارم 

عزیزم این چند روز پیگیر تاپیکت بودم راستش چیزی نگفتم چون با تمام وجود میفهمم چی میگی میدونم هیچ چیزی آرومت نمیکنه الان فقط دلت اون و میخواد..یه جا خوندم وقتی آدما توحالت نگرانی وتشویش زیاد باشن ودستشون به جایی بند نباشه باهمون حالشون دعای توسل وبخونن خیلی زود جواب میگیرن اگه تونستی بخونش ان شاءالله که خدا خودش به دلت آرامش بده🌹

🇵🇸🇮🇷اللهم عجل لولیک الفرج ،اگه امضام و میبینی یه صلوات سهم تو باشه برای سلامتی و ظهور امام زمان ان شاء الله 🌻

دلم میخواد بنویسم...

شاید یه روزی...

ی جایی...

این تاپیک به چشمش خورد...

امشب سه شبه که نیستی...

سه شبه ک من جون دارم میدم بدون تو

دلم پر میکشه برات...

رضااا...
تو قرار نبود بری...
تو قرار بود بشی پدر بچه هام...
بابای روژانم

قبل رفتن منو بکش بعد برو
من با خاطراتت نمیتونم زندگی کنم...
چطور میتونی بعد من ، دست بزنی ب یکی دیگه....
چطور میتونی ب یکی دیگ بگی عشقم...
 منو ول میکنی چون گذشتمو میدونی
میری یکی رو میگیری ک هیچی ازش نمیدونی...
خودتو گول میزنی
فک میکنی از من عاشقتر پیدا میشه برات؟
تو انقدر برام عزیز بودی... خوب بودی... منو پاره تن خودت کردی....

الان چطور میخای پاره تنتو... کسیکه خودت بزرگش کردی رو بسپاری دست یکی دیگه...
منو خواستی بزرگم کنی بسپاری به یکی دیگه؟
اونموقع دلت اروم میگیره؟
دلت تیکه تیکه نمیشه کسی دستش بهم بخوره بعد تو؟
دلت آتیش نمیگیره زهرات بشه مال یکی دیگ؟
دلت نمیترکه از غصه بدبخت شیم هردومون...
الان چطور طاقت میاری من مال یکی دیگ بشم؟
 چرا این عشق واقعی رو فدای همه چی میکنی
گناه نداریم ما...؟ ادم نیستیم؟ چن بار قراره زندگی کنیم ک اونم کنار معشوقمون نباشیم؟
پس دل چی...
چرا همش منطق....
الهی من فدای تو بشم که بین عشق و آبروت گیر کردی...
کاش میمردم من و سر راهت قرار نمیگرفتم
کاش میمردم اون پنجشنبه و حسمو بهت نمیگفتم...

میشه عاقل نباشی؟ میشه منطقی نباشی؟
ترسناک میشی اونوقت
 چقدر دلم میخواست الان سرت رو پاهام بود
موهاتو نوازش میکردم
خدایا... تو چه کردی با دل من...
 پاره تنمو ازم نگیر خدااا
کجاست اون خدااا ک تو رو سر راهم قرار داد
کجاست....
چرا صدامو نمیشنوه
جواب این دل منو کی میخاد بده؟ نمیخام کسی رو جز تو... نمیخام... هیشکی رو نمیخام...
یادته میگفتی زهرا تو به دلم نشستی
میگفتی خیلی سخته این ب دل نشستن..
میگفتی هیشکی مثل تو به دلم ننشسته بود

 بعد من هم نمیشینه
هر جای دنیا هم بری
بازم دلت برا صدای من تنگ میشه
دلت برا لوس بازیای من تنگ میشه
دلت برا رضا رضا گفتنام تنگ میشه
دلت برا چشام تنگ میشه...
برا اشکایی ک برات میریختم...
 برا دستام....
برا بغلم...
تنگ میشه...

یادش بخیر...

وقتی دیدم اون شیشه خالی آبمیوه ای که برام گرفتی رو سر کشیدی... تعجب کردم.. 

گفتم تمومش کردم ک عشقم...

گفتی میخام رد لباتو از روشون پاک کنم...

چه عاشقانه و شاعرانه میخواستی منو...

هنوزم تار موهامو نگه داشتی لای کتاب شعرت؟

رضای من...

هنوزم دلم میخاد برام شعر بگی...

بخونی برام...

من دلم معشوقه شاعرمو میخاد...

خدا ببخشش واسم...

کم سختی نکشیدم...

رضا مثل آرامش بعد طوفان بود...

بهش داداش میگفتم...

کجایی تو داداش رضاااا...

کاش بودی...

ولی داداشم بودی...

حداقل اونموقع از دستت نمیدادم...

دلم برا موهات... ریشات... چش ابروی مشکیت تنگ شده..

دلم دستاتو میخاد.... که برن لای موهام... نازشون کنی تا اروم بگیرم...

دلم سینتو میخاد...

که سر بذارم روش...

و صدای ضربان قلبتو بشنوم...

شب اول ک بهت برا اولین بار ابراز علاقه کردم...

چقدر ترس داشتم ک واسم نه بیاری...

وقتی یهویی گفتم کاش دوست مهدی نبودی...

دلم داشت میترکید، یخ کرده بود تنم، دستام میلرزید..

یهو گفتی ست کن...

گفتم چی...

گفتی ضربان قلبتو با ضربان قلبم ست کن...

خنده هک شد رو لبای خشکم...

دلم اروم گرفت...

دوس داشتی بهت بگم مرد من...

کجایی مرد من...

کجایی که دلبرت داره بی قراری میکنه...

زود برگرد...

دل من طاقت دوریتو نداره...

میرم بخوابم... ببخشید آبجیا... داغون بودم... اینارو به خودش ک نمیتونم بگم... مجبور شدم اینجا بنویسم... میخوابم بازم بخوابم تا نفهمم نیست...

داره رعد و برق میزنه... میخاد بارون بباره...

عادت ندارم تو این بارون تنها باشم...

دلتنگتر میشم...

شبتون بخیر خواهرای مهربونم 🖤

بس دعاها که خلاف است و هلاک... کز کرم می نشنود یزدان پاک... شکر ایزد کن دعا مردود شد.. ما زیان پنداشتیم ان سود شد.. مصلح است و مصلحت را داند او.. آن دعا را باز می گرداند او...

دلم میخواد بنویسم... شاید یه روزی... ی جایی... این تاپیک به چشمش خورد... امشب سه شبه که نیستی... ...

الهی فدای دلت بشم من🥺وقتی عشق تو رو میبینم یادم میره خودم عاشق بودم..اینقد ناامید نباش،هنوز ۳روزه صبر کن میاد مطمئنم میاد باور کن هرروز برات دعا میکنیم نه تنها من خیلی از بچه ها برات دعا میکنن بالاخره یکیشون که دلش پاک هست🙃هیچ کار خدا بی حکمت نیس این دوری هم‌مطمئنم یه حکمتی داشته ولی مطمئنا تا ابد قرار نیس همینطور بمونه‌مطمئنا برمیگرده خدا خییییییلی بزرگه🙂زهرا،عزیزم خودتو داغون نکن وقتی برمیگرده مطمئنا نمیتونه تو رو اینطور ببینه..شبت خوش💖

خدایا شکرت😍💖
دلم میخواد بنویسم... شاید یه روزی... ی جایی... این تاپیک به چشمش خورد... امشب سه شبه که نیستی... ...


دورت بگردم خواهری فدای دلت بشم

کاش همه اینارو واسه خودش میفرستادی

زهرا خدا به دل پاکت به این احساس پاکت رحم میکنه

بخدا قسم عشق خودم و دردای خودمو یادم رفته این چندروز خیلی دعا کردم خیلی برات 

عزیز دلم توروخدا یکم صبر کن فردا یکشنبه اس.هنوز سر حرفتی ک دوشنبه بری محل کارش؟زهرایی تکلیفتو روشن کن.زهرایی حیفه عشقتونه بخدا حیف عشقتونه

بخدا رضا عاشقته ولی مرد.مغروره زهرایی تو همیشه مرحم درداش بودی زهرایی تو آرامشش بودی.به عشقتون شک نکن بخدا اونم الان داغونه ولی مرد غرور داره 

لعنت به این غرور لعنت ولی داره غرور داره زهرایی توام مثل من اول ابراز علاقه کردی ک حسرت نشه ب دلت پس الانم خودت قدم اخر رو بردار زهرایی نزار تا اخر عمر حسرت ب دلت بمونه.برو ببینش به چشاش ذل بزن چشمای یه عاشق هیچوقت دروغ نمیگن.حرف چشماشو بخونو تصمیم نهاییتو بگیر...

دورت بگردم عزیزم...ایشالا به حق فاطمه زهرا خدا آرامش بده به دلت ایشالا به حق فاطمه زهرا به دل پاکو عاشقت رحم کنه...

ما اینجا منتظر خبت و نگرانتیم.

شبت بخیر عزیزدلم...

  9/9/99بهترین روز زندیگم, یه معجزه تو زندگیم رخ داد...خدایاسپاسگزارم 
دلم میخواد بنویسم... شاید یه روزی... ی جایی... این تاپیک به چشمش خورد... امشب سه شبه که نیستی... ...

رضا چقد به خودش ظلم میکنه اگه تو رو از دست بده 

معلومه از اعماق قلبت این حرفا رو زدی 

الان عشق واقعی کم پیدا میشه 

انشالله تاپیک بزنی بگی که اومده ...

دلم میخواد بنویسم... شاید یه روزی... ی جایی... این تاپیک به چشمش خورد... امشب سه شبه که نیستی... ...

اخ دختر دیوونم کردی 

کاش رضاتو میشناختم کاش میشد برم همه ی بغض الانو که با خوندن حرفات تو گلوم نشسته سرش فریاد بکشم بگم چرا اینکارو کردی چرا کسی که انقدر پاک عاشقته رو رها کردی 

کاش میتونستم مجبورش کنم برگرده اخ بمیرم برا دل پردردت 

دل عاشق ناله هاشم شاعرانه میشه چه برسه به حرفاش

ممنون میشم برای مامان شدنم یه صلوات بفرستید دوست مهربونم❤     سلام دردانه ی قلب مادر ، عزیز مادری که هنوز مادر نیست. کوچک دوست داشتنی ام ،هرروز و هرشب چشم انتظار آمدنت هستم .من هیچگاه از این انتظار خسته نخواهم شد و با تمام وجود بی تاب لحظه ای هستم که در وجودم جوانه خواهی زد . دلبندِ شیرینم ، تو بی تاب من نیستی؟ برای آغوش مادرت بی قراری نخواهی کرد؟ بیا و مرا از این انتظار نجات بده . حال که هنوز نزد خدایی ،از او بخواه تورا به آغوش من برساند . به او بگو مادرم دلواپس دیر به آغوشش رسیدنم است...ای تمام هستیِ من ... اکنون حتی نمی دانم با کفش های صورتی می آیی یا آبی ، اما بی نهایت دوستت دارم 
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز