2777
2789
عنوان

زهرای عزیزم 💛

293 بازدید | 25 پست

@7869zahra  


ببین عزیزم نمدونستم بگم اینو یا نه ... 

اما تاپیکتو حرفاتو خوندم خیلی مشابه من بود موقعیتت. 

خیلی خلاصه میگم خیلی ...

من ۱۵ سالم بود عاشق یه پسری شدم از روی تنهایی و شاید کمبود توجه یه عشق کودکانه یه وابستگی ...

هر روز میدیدمش اما اون خبر نداشت اما یه روز خودش اومد جلو بهم پیشنهاد دوستی داد ... ۱۶ سالم شده بود 

خیلی ذوق کرده بودم اما ظاهراً نشون ندادم شمارشو حفظ کردم و جلوی خودش پارش کردم ... 

دلم میخاست باهاش باشم اما نمی‌شد ... 

خلاصه گذشت و گذشت تا ۱۹ سالگی این عشق یه طرفه ی بی درمون عذابم می‌داد نمیدونی چیا کشیدم ... تا که مادرم فوت کرد منم تنها عشق این پسر وابسته ترم کرد دیگه دیوونه تمام عیار شده بودم ... 

یه روز عصر گوشیمو برداشتم و شروع کردم پیام دادن به پسره هر چی دلم خاست گفتم مرگ مادرم عصبیم کرده بود  بهش گفتم اصن مگه تو کی هستی که من چند سال عمرمو بزارم برات روز و شب ؟؟؟؟؟ سرش خالی کردم ...


پیام داد ببین من که میخاستم خودت نخاستی بعدم شروع کرد آروم کردنم . 

همون شب بهم پیام داد که شبا نمتونم پیام بدم 

گاهیم با گوشی دوستم پیام میدم ...

همونجا شک کردم این داماد شده ... 

فرداش با گوشیه دوستش پیام داد احوالپرسی کرد من کوتاه جواب دادم روزی یکی دوبار پیام میداد

بعد فهمیدم همون روز و ساعت اول که بهش توپیدم با دوستش بیرون بودن همه چیو براش تعریف می‌کنه دوستشم شمارمو ازش می‌گیره و این چند روز دوستش بوده که بهم پیام می‌داده ... 



فقط خدا ...

خلاصه وقتی فهمیدم خیلی حالم بد شد خیلی تا امید داغون و دلشکسته بودم ... 


دوستش ازم خواهش کرد اجازه بدم گاهی پیام بده و آرومم کنه مدام می‌گفت این ارزششو‌نداره آنقدر خودتو اذیت کنی و داره زندگیشو می‌کنه چرا آنقدر ساده ای  ... شد برام پنجره ای روبه دنیای مردا... حرفاش خیلی قوی ترم کرد آروم ترم کرد ... طوری که اون عشق و دلبستگی چند سالمو راحت گذاشتم کنار 

روزها می گذشت و من هر روز بیشتر وابسته امیر می‌شدم ... می‌دونستم داره از دواج می‌کنه و مثل من تجربه بدی داشته قبلاً ... واسه همین گاهی از هم خداحافظی می‌کردیم اما باز چند روز بعدش پیام میداد... 


شش ماه گذشت و من حس کردم نمی‌تونم ازش دل بکنم صداش حرفاش ابدا قابل مقایسه با تجربه قبلیم نبود تازه داشتم میفهمیدم عشق اصلا ینی چی و اون چند سال فقط اداشو درآوردم... 


فقط خدا ...


اما علاقمو بروز نمی‌دادم ... یه شب زنگ زد داشتیم حرف میزدیم یهو گفت با من ازدواج میکنی؟؟؟!!!! 


من چند دقیقه سکوت کردم اصلا نمی‌دونستم چی بگم 


مدام می‌گفت ناراحت شدی ؟؟؟ ناراحت شدی؟ 


گفتم نه اما جا خوردم 


تو چطور از پشت تلفن بدون دیدن من فقط باشنیدن صدا ازم خواستگاری کردی ! 

گفت خوب فک می‌کنم شناختمت همین برام کافیه..‌


قرار شد بیشتر باهم آشنا شیم و فقط یه بار همو ببینیم تا از نظر ظاهریم ببینیم همو ... 

این آشنایی دو سال طول کشید و هنوز همو ندیده بودیم ... 

بقدری وابستس شده بودم که هیییییچی از بقیه زندگیم نمی‌فهمیدم هر جا و هر لحظه تو ذهنم بود ..‌

فقط خدا ...

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.



یه روز قرار گذاشتیم همو ببینیم و وقتی برگشتیم خونه تا چهار ساعت هیچ پیامی ندیم و بدون رو دروایسی راس چهار ساعت بعد فقط یه کلمه بزنیم آره یا نه همزمان ... 



و هر دو زدیم آره ...‌



بعد اون قرار گذاشتیم گذشته همو خاک کنیم 

و مال هم باشیم همیشه ..‌ 


امیر اوضاع مالیش خوب نبود دلداریش می‌دادم و ارومی میکردم قرار بود همون روزا بیاد خواستگاری و با خانوادش حرف بزنه ... اما یروز خیلی بیخودی سر یه موضوع بحثمون شد و هررر چی از دهنش دراومد گفت منم همینطور و خیلی شوکه کننده از هم خداحافظی کردیم ... و اون حال الان تو بود همین حال الانت خییییلی بدتر و شدیدتر ... 


روز اول دوم سوم گذشت و خبری نشد و من هر روز داغون تر و دلم نمی‌خواست خودم بهش پیام بدم ابدا چون دلم گرفته بود ازش... 


نمیدونی چی کشیدم با خودم می‌گفتم آخه چرا ینی قسمت نبود پس تکلیف عشقم چی  میشه ... 

نکنه بخاطر دوستش پا پس کشید ... 

نکنه حرفاش دروغ بود نه امکان نداشت ...

شدم یه دیوونه تمام عیار ....

خاستگار میومد و می‌رفت و من داغون تر

فقط خدا ...

دارم میخونم عزیزم... دعا کنین برام ❤

بس دعاها که خلاف است و هلاک... کز کرم می نشنود یزدان پاک... شکر ایزد کن دعا مردود شد.. ما زیان پنداشتیم ان سود شد.. مصلح است و مصلحت را داند او.. آن دعا را باز می گرداند او...


یروز یه خاستگار اومد که هیییییچ بهونه ای نمی‌تونستم بیارم براش حتی نمدونستم بگم دوسش ندارم چون پدرم می‌گفت این حرفا چیه بعدا بوجود میاد علاقه و ... 

چند جلسه اومدن و من به پسره گفتم من یه عالمه شرط دارم گفت هر چی بگی قبوله 

شروع کردم شرط چرت گذاشتن از هر دری ایراد گرفتن 

که من درسم و ادامه میدم موسیقی می‌خونم خرجم اینجوریه مسافرت فلان کار بهمان 

هرررر چی می‌گفتم می‌گفت اتفاقا منم با شما هم عقیدم😐😟 


فقط خدا ...


شد روزی که باید میومدن واسه کاغذ نویسی و من حالم خراب صبحش دیدم پیام داد امیر که خوبی ...

من سر از پا نمی‌شناختم بغضم گرفت زنگ زدم بهش و برداشت گفت سلام خوبی ... هیچی نمیگفتم ینی نمیتونستم بگم یهو بغضم ترکید گفتم واقعا برای همیشه خدانگهدار گفت خوبی چی شده گفتم دارم ازدواج می‌کنم 

فک کرد دروغ میگم خندید گفت روش خوبیه ... گفتم بی معرفت امشب بله برونمه ... گفت واقعا گفتم آره تو که نمیخاستی کاش هیچ وقت نمیگفتی کاش نبودی 

چند لحظه ساکت شد  و قطع کرد ... 

چند دقیقه بعدش زنگ زد گفت ببین من امروز با خانوادم میررم حرف می‌زنم تو اونو ردش کن فقط بگو نمیخایش بگو استخاره کردی بد اومده من نمدونستم خوشحال باشم یا نه 


فقط خدا ...


سریع رفتم پیش بابام گفتم بابا من هیچ ایرادی نمتونم بگیرم از این خاستگار اما اصلا به دلم نیست استخاره کردم بد اومد ... بابام کلی دعوام کرد که چرا استخاره کردی اما چون عجیب اعتقاد داره به استخاره دلش بد شد زنگ زد به پدرش و ماجرارو گفت ... بماند که مادرش چیا گفت و چه کرد اما تموم شد فرداش خانواده امیر اومدن خواستگاری و با تمااااام استرسا که چی میشه منو میپسنده مادرش یا نه و ... گذشت و شد و شد تمام وجودم همسرم همه زندگیم .



آره بهم رسیدیم . با تمام سختیا . 


بماند که بعد ازدواجم گل و بلبل نبود خیلی اذیت شدم 

اما زندگی همینه . 


خاستم بگم رضای توام اگه بخواد میاد شک نکن و هیچ چیزی حتی دوستش مانعش نمیشه ... 


یا میاد و میگذره این روزا و توام چند سال دیگه برا یکی دیگه تعریف می‌کنی ...


یا نمیاد و بدون دلیلش چیزیه که تو خبر نداری ... 



اما حسم میگه خبری ازش میشه شک نکن ... 


آروم باش و توکل کن با تمام وجودم میفهممت ... منم همین تو بودم تو همین حال . 


بخدا میگذره این روزا 


امام رضارو دست کم نگیر🙏💚💌

فقط خدا ...
سریع رفتم پیش بابام گفتم بابا من هیچ ایرادی نمتونم بگیرم از این خاستگار اما اصلا به دلم نیست استخاره ...

اشکام خشک نمیشن امروز...  دعا کن عشق منم برگرده

بس دعاها که خلاف است و هلاک... کز کرم می نشنود یزدان پاک... شکر ایزد کن دعا مردود شد.. ما زیان پنداشتیم ان سود شد.. مصلح است و مصلحت را داند او.. آن دعا را باز می گرداند او...

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

دانشگاه آزاد

maha_2002 | 51 ثانیه پیش
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز