حسرت مادر شدن که داشته باشی ثانیه به ثانیه عمرت عذاب آور است.روزها را میشماری که روز موعود برسد اما نمیدانم چرا زمان می ایستد!!!
خوبی اش آنجاست که در خیالت برایش اسم انتخاب میکنی ،وقتی تنهایی صدایش میزنی و با او ساعتها حرف میزنی.برای تربیت کردنش نقشه میکشی.حتی گاهی دلتنگش میشوی .چه حسرت بزرگی که بوی تنش را،حس بودنش را، صدا کردنش را، دیدن نگاه معصوم کودکانه اش را،خندیدنش را،لوسیدنش را،هنوووووز چشم انتظاری...
اما حسرت بزرگتر آنجاست که روز موعود فرابرسد و بدانی هنووووز هم باید منتظر بمانی . یا بدتر از آن بدانی ثمره عشقت در وجودت لانه کرده و از ذوق آمدنش دیوانه شوی، نیامده برایش مادری کنی ،نیامده برایت دلبری کند اما هنوز اشک شوقت خشک نشده ترکت کند.چه عذابی بالا تر این؟بیاید و قند در دلت آب شود چند هفته ای مهمانت باشد برایش چه نقشه ها که بکشی و او در دلت ریز ریز بخندد که چه خیالهای خامی...
انتظار سخت است...زن بودن درد دارد