منو بگو من سر پسرم باردار بودم مامانم اومد خونمون بعد با مامانم رفتیم حموم شوهرم شب میومد بابامم گفت داره میاد
کیلیدم دادم دست بابام
بعد توحموم صدای در زدن حمومو شنیدیم بعد ماهم فکر کردیم بابامه دیگه گفتیم الان میایم
بعد رفتیم بیرون از حموم
رفتم توی اتاقم بامامانم موهمونو خشک کنیم مامانم گفت الان میایم غذا میکشیم
بعد صدای شیر اب و صدای قوری و کتری میومد بعد منو مامانم که موهامونو خشک کردیم رفتیم توی اشپزخونه دیدیم قوری رو اپن شیر ابم باز مم اصلا چایی نزاشتم
تازه زیر گازم خاموش بود
منو مامانم سکته کردیم بخدا