یه ساله عقدیم خونمونو یه ماهه تحویل دادن قراره تعمیرات کنیم ولی شوهرم اونقدر به حرف خونواده اش توجه میکنه که بریدم امشب میگفت دارشتیم با مامان طرح میچیدیم برا خونه منم به هم ریختم و گفتم باشه عیب نداره هر طوری دوس داری تعمیرات کن میام وسایل هامو میچینم بعدش اونقد گفت گفت به هم ریختم گفتم باشه انگار مامانت میاد بشینه اونجا حتما اونم کفری شد گفت اخرین بارت باشه همچین حرفی میزنی چیکار کنم دیگه بریدم از این وابستگی هااا....در حالی که کلی پول لازمیم یه قرون هم کمک نمیکنن خونواده اش هیچ طرحم میچینن ...خیلی ساکت موندم چیزی نگفتم ولی خیلی ناراحتم میخوام قهر کنم ....بخ نظرتون حق با منه
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
معلومه ک حق با شماست... ولی قهر چاره کار نیست.... اونقدر به شوهرت برس از همه لحاظ... محبت... غذا.. ...
همشو میکنم عزیزم از جونمم مایه میزارم ولی درسته نمک نشناس نیس ولی دیگه میخوام شوهرم برا خودم باشه اونقدر برا خونواده اش خرج کزده که فشار زندگی رو الان ما میکشیم
شوهرمنم همینه،عاشق مادرشه،مادرشم زن بدی نیست ولی هرچی بشه بگوبروبمیربه شوهرم میمیره،زیادگفتم چراهی گ ...
گفتم زیاد گفتم ولی تا نظر من میرسه قبول میکنه یه ساعت دیگه زنگ میزنه میگه به فکرم یه طرح رسید ....انگار من اشغالم انگار ساعت قبل تائید نکرده بود حرف منو....منم امشب گفتم لال میشم هیچی نمیگم
گفتم زیاد گفتم ولی تا نظر من میرسه قبول میکنه یه ساعت دیگه زنگ میزنه میگه به فکرم یه طرح رسید ....ان ...
دورازجونت،توتنهانیستی عزیزم،واسه من وخیلیادیگه همینه،دخالت می کنن ازاون طرفم نمی تونی چیزی بگی،آدمای بدیم نیستن ولی یادنگرفتن پسرشون زن گرفته زندگی مستقل داره،واسه من که توو یه ساختمونیم صبح میان ظهرمیان شب میان😄تنهاپیشنهادی که بهت میکنم سکوت کن هروقتم گفت نظربدی بگوخودت میدونی چون من بگم تهش یه چیزدیگه میشه باخنده بگو
ااااااخ چرا ما زنا انقدر باید دغدغه بکشیم شوهرم ۳۴ سال خرج خانوادشو دا بعد یه ژله تو عروسی نداد گفت واجب نیست بهم فشار میاد بعد فهمیدم دقیقا همون مبلغ و قبل عروسی برا مادرو خواهرش لباس خریده بود