سلام من یکبار دوسال پیش داغ فراق برادر جوانم را که به صورت ناگهانی ایست قلبی کرد تجربه کردم ما سوختیم مادرم،داغدارم خیلی بی تابی می کرد و خواهرم که با برادرم فاصله سنی کمی داشت بی تاب بود مهربان خواهرم سنگ صبور ما بود بعد از ۶ ماه خواهر مهربانم که از نظر اخلاق وزیبایی سر آمد ما بود در اثر غصه زیاد به سرطان ریه دچار شد ما چه ها که نکردیم آنقدر امیدوار بودیم که دعاهای بسیار همه ما اثر کند وقتی بهبودی نسبی پیدا کرد آنقدر خوشحال شدیم که تمام نذر ها را بر آورده کردیم نظر امام رضا کردیم ودوبار به پابوس امام هشتم رفت اما ناگهان در عرض سه ما بیماری پیشرفت کرد وبا،درد فراوان مهربانوی من امیدم سنگ صبورم پر کشید ومارو تنها گذاشت ناله های شبانه مادر داغدیده ام دلم،رو کباب می کنه نمی دونم بتونم طاقت بیارم یا نه نفس کشیدن،در دنیای بدون عزیزانم برام خیلی سخته شما بگید من با دلسوخته مادر و خودم چه کنم چکار کنم طاقت بیارم اگه تجربیات مشابه داشتید لطفا راهنمایی