بچها امروز محبور شدم پسرمو ببرم دکتر با پدرشوهرم رفتم ک اذیت نشم بعد رفتم دارخونه داروهاش بگیریم بچم دادم پدرشوهرم
ی خانومه پیشم بود فاصله زیادی نداشتیم ولی کمم نبود
بعد ک رفت ی پسره از اونبر ک مسئول بود گفت چرا فاصله رو رعایت نمیکنی؟گفتم کردم ک ؟گفت ی متر نبود گفتم خبری نیس ک گفتم همین خانومه تست کرونا داده مثبت بود ،😭😭😭😭
من اینجوری شدم ،😨😨😨😨😨گفتم شوخی نکن گفت بخدا من برا خودت گفتم چون دیدم بچه داری گفتم بهت بگم رفتی خونه برو دوش بگیر ،😭😭😭منتظرم همسرم بیاد برم
بعد ی چیز دیگه داشتم میرفتم سوار ماشین بشم ی هانومع از پشت دست پسرمو بوس کرد ترسیدم کنترل خودمو ازدست دادم جیغ زدم گفتم چیکار میکنی ؟وای زنه زهرترک شده بود گفت ببخشید گفتم خانوم تواین مریضی چرا تزدیک منی ک بدنم ضعیفه (چون شیر میدم)کیشی بچه کوچیکه چرا نزدیک شدی؟؟؟مثل گلو سرشو انداخت پایین رفت
چیکارکنم
وقتیم رفتم مطب ی اقا بود خاست سوار اسانسور بشه گفتم لطفا نیاید گفتن ۲نفر بیشتر نشین گفت بروبابا جیغ زدم برو بیرون ی پسره جونم پیشم بچد گفت عاقا بروبیرون خانومه بچه داره مریض میشه بچش ،😂اعصابش خورد شد درو محکم بست
بچها حواستون خیلی باشه