بچه ها ماه پیش من با شوهرم سر حرف الکی حرفمون شد که تقصیر ۹۰ درصدش شوهرم بوداز رو عصبانیت رفتیم پیش خانواده هامون پدرشوهرم بهم فحش داد منم برای اولین بار اونم سر موضوع چرت منو از خونه بیرون انداخت قهر رفتم خونه بابام یه هفته نه شوهرم سراغمو گرف نه خانوادش درحالی که من با مادرشوهرم خیلی صمیمی ام حتی اونم یه زنگ نزد حالمو بپرسه بعد یه هفته شوهرم تنهایی اومد دنبالم رفتیم سر زندگیمون وتا الانم مادرشوهرم یه زنگ نزده بهم درحالی که بااون اصلا مشکلی نداشتیم با شوهرم اومده بودن کلیدای درو عوض کرده بودن طلاهامو برداشته بودن برده بودن خونه خودشون من دلم خیلی شکست انقد شکست که هفته پیش گریه کردم از ته دلم گفتم خدایا خودت فقط میدونی اون یه هفته من چیا کشیدم خودت میدونی چقدر دلم شکسته خدایا اون عذابی که من تواون یه هفته کشیدمو چند برابرشو مادرشوهرم نکشه به بودنت شک میکنم
بچه ها باورتون میشه از پنجشنبه سر مادرشوهرم اومده؟؟ پدرشوهرم بیرونش کرده و میخوان طلاق بگیرن
راستش الان ناراحتم نمیخوام طلاق بگیرن خانواده ی شوهرمه دوس ندارم از هم بپاشن
شما تا حالا همچین تجربه ای داشتین؟؟
آهتون گرفته کسیو؟؟؟