سلام دوستان. من هفته 19 هستم. سر بچه اومده تو لگنم و خیلی تکون می خوره می ترسم.برام شکم بند نوشته دکتر، وقتی میبندم بچه انگار اذیت میشه هیلی حرکت میکنه، میگم باعث نشه سر و بدنش بد فرم بشه یا خدانکرده اسیبی ببینه؟؟؟
من میبستم خیلی راحت بودم انگار یه اهرم برای تحمل شکمم
از من میپرسن چرا انقدر جدی هستی؟؟چرا انقدر بیحوصله وبیحالی؟؟چرا حوصله هیچیو نداری؟؟چرا مثل یه تیکه سنگی؟چرا هیچی نمیخندونتت؟؟چراانقدر مغروری؟؟. باید بگم هر سنگی از اسمون خدا اومد خورد توسر من حالا که مقصر بودم چه نبودم هرچی بودم خداسریع تقاصشو گذاشت توکاسم ولی مشکل میدونی کجا بود؟اینجابود اونایی که هرکاری باهام کردن هنوزم دارن عشقو حال میکنن. بخاطر اینه مثل یه تیکه سنگم اره من اینم یه تیکه سنگ بی احساس کاربر ⬅️ @saramaman ➡️هستم☹️ترکوندنم🥺
ببند خوبه تازه جای بچرم گرم نکه میداره وبچه ای که جاش گرم باشه تپل تر میشه
از من میپرسن چرا انقدر جدی هستی؟؟چرا انقدر بیحوصله وبیحالی؟؟چرا حوصله هیچیو نداری؟؟چرا مثل یه تیکه سنگی؟چرا هیچی نمیخندونتت؟؟چراانقدر مغروری؟؟. باید بگم هر سنگی از اسمون خدا اومد خورد توسر من حالا که مقصر بودم چه نبودم هرچی بودم خداسریع تقاصشو گذاشت توکاسم ولی مشکل میدونی کجا بود؟اینجابود اونایی که هرکاری باهام کردن هنوزم دارن عشقو حال میکنن. بخاطر اینه مثل یه تیکه سنگم اره من اینم یه تیکه سنگ بی احساس کاربر ⬅️ @saramaman ➡️هستم☹️ترکوندنم🥺
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
من میبستم اما ن همیشه فقط موقعی میخواستم راه برم مثلا برم بیرون یا پله بالا پایین بشم...پسرمم گرد ترین سر دنیارو داره.
🧡🧡گروه نارنجی🧡🧡 قد ۱۶۰🧡..وزن قبلی ۸۶🧡وزن فعلی81،🧡وزن هدف۶۵،🧡هیچ چیز مثل پوشیدن لباس های سایز ۳۸ حال منو خوب نمیکنه.پس پیش به سوی رسیدن به سبک زندگی سالم و تناسب اندام همیشکی،،🧡هوراااا
نه ربطی نداره. اون تو یه کیسه محافظه چیزیش نمیشه تازه جاش درست هم میشه.افتادگی شکم هم پیدا نمیکنی
بچه هامون ، بزودی میرن ! اونا مهمون ما هستن !بزرگترین اکتشاف برای من این بود که فهمیدم فرزندم یک مهمان است در خانه ام و روزی از خانه ام می رود.روزها با سرعت عجیبی میگذرد و او به زودی از من جدا می شود...به خودم گفتم: کدام مهمتر است؟ نظم خانه یا این که فرزندم به خوبی از من یاد کند؟کدام مهمتر است؟ خانه یا اخلاق و روحیه و حسن تربیت فرزندم؟چون دانستم که او مهمان خانه من است. این باعث شد اولویتم را تغییر دهم!بعد از این مهمترین چیز نزد من آرامش خاطر من و اوست.... شروع کردم به پیاده کردن نقشه ام، و طبعا مجموعه کمی از قوانین مهم را انتخاب کردم و خود را ملزم به اجرای آنها دانستم و مابقی چیزها را بدون هیچ قید و شرطی رها کردم. از عصبی شدن و داد و فریاد زدن کم کردم و به آرامش رسیدم.از وسواس هایم گذشتم و به خانه ای راضي شدم که مقداری بهم ریخته و نامنظم است و کمی شلختگی در آن به چشم می خورد. اما، فرزندی را تحویل گرفتم که آرامش دارد و از من و خشم هایم نمی نالد و رابطه ای قوی و زیبا بین ما حاکم گشته است.چون می دانم....او مهمان زودگذر خانه من است. کودک عزیزم ! امیدوارم مهمانی خانه من زیباترین مهمانی زندگیت باشد.😍