میون این همه آدم رفتم با یکی دوست شدم که پدرش نمیزاره مثل دختر بچه ها بره بیرون ساده چون شکاک وکنترل گره این پسرم میگه دوستم داری صبر کن بمون درستش کنیم منم گفتم واسه بچه ننه ها کسی صبر نمیکنه من نمیتونم بمونم حالا خانوادش نرم بشن منو قبول کنن اونا خیلی گارد دارن که زوده برای پسرمون ازدواج ساده نیست البته منم گفتم بره پی زندگیش میگه رفتن من بدون تو زندگی ندارم ومیگه انشاءالله نباشمو و.... کولی بازی در میاره اصلا نمیتونه درک کنه من دلم دیت حضوری میخواد تا کی همش مجازی مجازی مجازی
میدونم الان اکثریت میگن معطل کنن کات کن بره که میخوام بگم کات کردم ولی کاش این مسخره بازیا نبود ما هفت خان نداریم چهل خان داریم تو این رابطه تورو اینقد واسه بچه هاتون سخت نگیرید میدونم چقد تحت فشار هستش واسه این قضیه رفته به بقیه گفته خانواده من مانع ازدواجم هستن حرف ازدواجم خودش آورده وسط منم گفتم قصدم جدیه اونم گفت منم قصدم جدیه همش دلش میخواد من بمونم دیشب هی میون بحث میگفت حالم خوب نیست خدا ماهارو نمبینه؟ خودش مگه نگفته حلال زندگی کنید مگه نباید کمکمون کنه یا من دارم خودمو بدبخت میکنم؟ آخه میگه میخوام سربازیمو بزنم شمال آخه من واسه کارشناسی میرم شمال ما دلمون میخواد بریم مشاوره ولی نمیشناسیم مشاور خوب تو تهران