در مدرسه کربلا کودکان به چشم خود دیدند که بابا دو بخش است بخشی بر صحرا و بخشی بر سر نیزه اما اینکه عمو چند بخش است را فقط بابا میداند 《صَلی الله عَلیک یا ابا عبدالله 》
اُفتاده ای بودم که دستم را گرفتی مانند نوری در دلِ من پا گرفتی/از آسمانِ عشق چترَت را گشودی یکدفعه در قلبِ اسیرم جاگرفتی/تو وارثِ جود و خسایِ حیدر هستی ارثیه را از حضرت زهرا گرفتی خدای من، مهربونم، خالقِ من ،میدونم میدونم میدووونم که از دلم خبر داری، میدونی تو قلبم چیه،تو خودت به تپش های قلبم که شدت میگیره به چشم هایی که یادم نمیره به صدایی که تو گوشمه آگاهی، تو ای مهربونترین ای پاکترین ای بزرگترین محبت و حقیقی ترین عشق، منو ما رو همه رو به انچه که در اتشش میسوزیم برسون ،من باور دارم که عشق یه محبت الهههیه که به هر کسی نمیدی، عشق غیر ارادیه، شعله ی عشق رو تو توی قلبم گذاشتی و وقتی که به درگاهت دعا کردم که این محبتو که این عشق رو از قلبم ببری و از یادم محو کنی این کار رو نکردی پس خدای من لطفا معجزه کن معجزه کن که من باور دارم اعجابِ تو همه ی انتظارا رو همه ی حسرتا همه ی غم های قلبمون رو میبره، ای پروردگار مهربونِ ما، که همیشه مواظبمونی، ما رو طعام میدی و پرده پوشی میکنی لطفا همه ی ما رو خوشبخت و رستگار کن که قلب های پر از گناه و ناامید ما جز تو کسی رو نداره و روح خستمون سرگردون و آشفته حاله، خدایا لطفا ما رو بخاطر همه ی سرپیچی ها و گناهامون ببخش، بخاطر وجودِ آن یگانه قلبِ پاکی که تو زمین به ما و در کل جهان به تمام موجودات هدیه دادی ببخش ما قدرش رو ندونستیم، قلبش رو نشکستیم بلکه تکه تکه کردیم پس خدای من، از تو خواهش میکنم به امید ما ادم های خودخواهِ دنیا دوست به امید اصلاح ننشینی و حکومتش رو برپا و پابرجا کنی❤
بچه هامون ، بزودی میرن ! اونا مهمون ما هستن !بزرگترین اکتشاف برای من این بود که فهمیدم فرزندم یک مهمان است در خانه ام و روزی از خانه ام می رود.روزها با سرعت عجیبی میگذرد و او به زودی از من جدا می شود...به خودم گفتم: کدام مهمتر است؟ نظم خانه یا این که فرزندم به خوبی از من یاد کند؟کدام مهمتر است؟ خانه یا اخلاق و روحیه و حسن تربیت فرزندم؟چون دانستم که او مهمان خانه من است. این باعث شد اولویتم را تغییر دهم!بعد از این مهمترین چیز نزد من آرامش خاطر من و اوست.... شروع کردم به پیاده کردن نقشه ام، و طبعا مجموعه کمی از قوانین مهم را انتخاب کردم و خود را ملزم به اجرای آنها دانستم و مابقی چیزها را بدون هیچ قید و شرطی رها کردم. از عصبی شدن و داد و فریاد زدن کم کردم و به آرامش رسیدم.از وسواس هایم گذشتم و به خانه ای راضي شدم که مقداری بهم ریخته و نامنظم است و کمی شلختگی در آن به چشم می خورد. اما، فرزندی را تحویل گرفتم که آرامش دارد و از من و خشم هایم نمی نالد و رابطه ای قوی و زیبا بین ما حاکم گشته است.چون می دانم....او مهمان زودگذر خانه من است. کودک عزیزم ! امیدوارم مهمانی خانه من زیباترین مهمانی زندگیت باشد.😍
در مدرسه کربلا کودکان به چشم خود دیدند که بابا دو بخش است بخشی بر صحرا و بخشی بر سر نیزه اما اینکه عمو چند بخش است را فقط بابا میداند 《صَلی الله عَلیک یا ابا عبدالله 》
در مدرسه کربلا کودکان به چشم خود دیدند که بابا دو بخش است بخشی بر صحرا و بخشی بر سر نیزه اما اینکه عمو چند بخش است را فقط بابا میداند 《صَلی الله عَلیک یا ابا عبدالله 》
در مدرسه کربلا کودکان به چشم خود دیدند که بابا دو بخش است بخشی بر صحرا و بخشی بر سر نیزه اما اینکه عمو چند بخش است را فقط بابا میداند 《صَلی الله عَلیک یا ابا عبدالله 》