ما عقدیم دیروز عصر میخواستم بیام خونه مامان اینام داشتیم آماده میشدیم بحث رژیم لاغری شد گفت رژیم بگیر لاغر شی گفتم هروقت تو چاق شدی منم لاغر میشم گفت اوه چه شرطی هم میذاره واسه من بعد کمربند شو آورد گفت دستتو بگیر فقط نگاش کردم آروم زد به دستم اصل درد نداشت ولی دیگ سر سنگین شدم محلش ندادم خودش متوجه شده بود میگفت چیشده گفتم هیچی
قبلش گفته بودیادم بیار کارت به کارت کنم گفتم اینجا کارت به کارت کن دیه گفت باشه خانم دعوام نکن گفتم حداقل با کمربند نمیزنم ک هیچی نگفت نمیدونم شنید یا نه منو رسوند رفت کلا سابقه نداشت وقتی میرسونتم دوباره بیاد دیدم آیفون زداومده بود دوتا کش مو دخترونه برام گرفته بود گفت اینو براش شما گرفتم نمیدونم چرا دلم گرفته بود اصلا نگاه نکردم گفتم دستت دردنکنه بنظرتون این سرسنگینی رو تمام کنم