چقدر بی مادری سخته
پدرم اینا اصلا بهم محل نمیدن منم صبح تا شب بخاطر کرونا و بارداری گوشه خونه ام
امشب داداشم گفت ما اونجا شام بودیم داداشمو خیلی دوست دارن ولی منو اصلا هرچی میشه از من قایم میکنن زنش یه طلایی چیزی میخره به من نمیگه خداروشکر به پول بابام احتیاجی نداریم ولی به عروسمون میگه فکر نمیکنن به گوش من میرسه تا فهمیدن من باردارم شروع کردن ناله کردن که ما دستمون تنگه از این به بعد باید کمتر بخوریم بتونیم واسه تو سیسمونی بخریم درحالی که به داداشم میلیون میلیون قرض میدن و نمیگیرن من خیلی بهشون احترام میزارم ولی پنچ ماه یه بار متو دعوت میکنن منو اصلا حساب نمیکنن جزو بچشون
خیلی دلم شکسته من اصلا خونه بابام نمیرم
باز دم مادرشوهرم گرم تو این حاملگی هوامو داره
باردارم هستم خیلی حساس شدم تو این مدت
در کل که قدر مادراتونو بدونید من ندارمش
این متنم فقط جهت درد و دل بود چون کسی رو ندارم باهاش حرف بزنم