سال 96 به ختطر تحریم ها شرکتمون تعطیل کرد. من هم بیمه بیکاری میگرفتم. تو اون 9 ماهی که بیکار بودم، شوهرم خیلی باهام بداخلاق بود. وقتی رفتم سرکار دوباره باهام خوب شد!!
انقدر اذیتم کرد که اولین کاری که پیدا کردم، رفتم سر کار. ولی ساعت کارم زیاده. هیچی از زندگی نمیفهمم. صبح ساعت 7 میزنم بیرون، خیلی خوب برسم خونه، 7 شبه. سریع دوش بگیرم و شام درست کنم، باید بخوابم.
هیچی از زندگی نمیفهمم. صبح میشه، شب میشه، تکرار مکررات.
تصمیم گرفتیم بچه دار نشیم. من هم 34 سالمه. یه یک سالی طول کشید تا این واقعیت رو هضم کنم که من هرگز بچه ای نخواهم داشت.
حالا زندگیم شده پول در آوردن و لذت نبردن، و آینده ای نداشتن.
خیلی افسرده ام. بی حوصله ام.
میترسم جدا شم، وضعیتم از این هم بدتر بشه. تنها بشم اولش برای خودم خرج کنم، خونه تنها و با آرامش داشته باشم، شب ها که میرسم خونه مجبور نباشم غذا درست کنم. ولی بعد یه مدت به پوچی مطلق برسم. میترسم خاطرات خوب بیاد جلوی چشمم عذابم بده.
چی کار کنم؟ چجوری خوشحال باشم به نظرتون؟