من مامانم ساعت سه شب از عروسی میومدیم خونه بعدش تو راه پسر همسایمون دیدیم تند از کنار ما رد شد ینی دقیقا بادش به ما خورد بعد مامانم هی صدا میکرد مهدی مهدی کجا میری تو این تاریکی بعد یهو رفت زیر یه درخت غیب شد اونجا فهمیدیم جن بوده مارو ترسونده 😕ولی مامانم ب رو خودش نیاورد من فهمیدم جن بوده