قسمت ۱۹
الان ۲ سال میگذره از همه اون روزا..
اتفاقا وابسته این آدمی ک الان عاشقشم نشدم..این من بودم ک اگه میرفتم اون میشکست...انگار اومدیم تو زندگی هم تا دنیامون عوض بشه...آدم باخداییه...خیلی جاها کنارم بود و پا ب پای من غصه خورد و پایه خنده هام بود...خیلی اتفاقا توی اون دوسال برامون افتاد...به مادرم گفتم...اما فقط و فقط با این که ندیده اونو با لر بودنش مخالفه...الان ۶ ماهه همو ندیدیدم...به مادرش گفت درمورد من...شرط هایی براش گذاشتن ک اگه عملی بشه...میان منو ببینن...شهرشون تا اینجا ۱۰ ساعت راهه...
یه بار اونو بیرون دیدم حدودا یک سال پیش...داد زدم سرش...دل و جرات بهم داده بود کسی ک دوسم داشت...فرار کرد از دستم...
هنوز پیامش رو گوشیمه بدون دغدغه باهم زندگیمون میگذرونیم...خوشحالم ک دارمت...
نمیدونم این آدم تو زندگی من حکم چی بود اما انگیزه بهم داد واسه جبران گذشته واسه دوباره نماز خواندن...درس خوندن...کار کردن...تلاش کردن..
وابسته نشدم دنبال پسری هم نبودم دختر بدحجابی هم نبودم...اتفاقا چادر همیشه سرم بود...چیزی ک جلبش کرده بود تو دیدن من ک بعد ها بهم گفت این بود من نگاش نمیکردم...
زندگیم ، عشقم..قبول شدن تو دانشگاهی ک بعد ۳ بار انتخاب رشته زدم همه کار خدا بود...
ناامید نشدم...خانوادم بهم فرصت دادن..و دلم به همین خوشه
تمام