قسمت ۱
من فاطمم..
سال ۷۸ به دنیا اومدم تو یه خانواده مذهبی...
مادر و پدرم هردو شاغل بودن...پدرم کارمند بود...الان هم هست البته...بچه اول خانواده بودم و سوگلی همه...تو زندگیم از نظر مادی چیزی کم نداشتم...هیچی...ولی از نظر محبت چرا...پدرم خیلی مشغله داشت اعصابش هم همش خورد بود...سر کوچیک ترین چیزها من و دعوا میکرد...خوب بودددد...ولی این رفتارها رو هم داشت...میدونید ک دختر خیلی به محبت پدرش نیاز داره...ولی من محبت عاطفی بابامو نداشتم...چون مذهبی بود خیلی عقایدی داشت ک هنوزم یادم میاد حرصم میگیره ... خیلی وقتا جلو همه دعوام کرد ک خورد شدم...این باعث خیلی اتفاقا شد...
مامانم خوب بود...عاشقش بودم...اونم درگیر کارش بود...جوری ک آرزوم شده بود عین بقیه مامانا بیاد مدرسه درسامو بپرسه...بچه درس خونی بودم...