سلام عزیزان من برادرم دوسال،ونیم پیش به صورت ناگهانی بدون هیچ سابقه قبلی ایست قلبی کرد وقتی خبر به ما دادند من گفتم خدایا وقت دعاکردن پیدا نکردیم پس از شش ماه خواهرم که با برادرم دوسال فاصله سنی داشت سرطان ریه گرفت وما دوسال شب وروز دعا کردیم دائما درحال دعا بودیم تا وقتی سرطان خواهرم متاستاز کرد و آنقدر حالش بد شد که هرچی می خورد بالا می آورد چقدر زجر کشید وچه،روزهایی را گذراندیم خیلی امیدوار بودیم اما هرروز حالش بدتر شد تا اینکه تو کما رفت باز هم دعا کردیم وبسیار امیدوار که شفا پیدا می کند خیلی ها در حالت اغما هم معجزه شد وبه هوش آمده وخوب شدند اما خدا نخواست،و دومین داغ بعد از دوسال دوباره مادر بیچاره منو داغدار کرد خدا نخواست شفا پیدا کند شاید من دعا کردن بلد نبودم الان شب وروز نداریم خدایا منو ببخش که دیگه نمی تونم دعا بخونم به نظر شما من نباید می گفتم وقت دعاکردن خدا به ما نداد و این ناشکری بود