بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
با یه بنده خدایی ۷ سال دوست بودم.(هندی بود) تو این هفت سال عکسهای خانوادگیشو میفرستاد. از مجردیش تا آشنایی با همسرش تا بچه دار شدنشون و حتی بهم گفته بود تومور مغزی داره و از این حرفها. یه روز گفت میخواد بیاد ایران. ما هم همه چیز رو اماده کردیم. تدارکات دیدیم. شبی که قرار بود وارد ایران بشه. هرچی زنگ زدیم پیام دادیم جواب نداد. بعد از چند ماه مثلا خانمش بهم پیام داد که شوهرش تو بیمارستانه و تو کماست. ووووووووو کلی ناراحت شدیم و دعا کردیم. یک سال بعد گفتن از کما در اومده. و تا اینکه تصادفی یبار عکسشو یه جایی دیدم. رو پروفایل یکی بود. پرسیدم این عکس کیه. گفت عکس خواننده پاکستانی 😡😡😡😡😡😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀لعنتی منو تو اون همه سال با عکس یه خواننده پاوستانی و خانواده اش گولم میزد
تنها زمانى “صبور”خواهى شد،که “صبر”را یک”قدرت”بدانی نه یک “ضعف”…آنچه “ویران مان” مى کند“روزگار” نیست !حوصله ی “کوچک”براى “آرزوهاى بزرگ” ماست …........................................................................دو چیز شخصیت ات را تعین می کند :صبر وقتی چیزی نداری رفتارت وقتی همه چیز داری !
وای حالم خیلی بد شد رفتم گلدون بخرم فروشنده چسبیده بود بهم احمق چندش خاک برسر کثافت زودی اومدم بیرون
منم دارم وام میگیرم کارمند بانکه راحت ۴۰سالش هست چندش هی بهم زنگ میزنه این برگه خط خوردگی داره بیا عوضش کن شماره ام تو پرونده هست دیگه خانم فلانی بیا امروز یه سر تا کاراتو زودتر راه بندازم امروز از قصد گوشیمو گذاشتم پایین گفتم بابا من میرم طبقه بالا از بانک قراره زنگ بزنن تو بردار
😀😀😀😀😀😀😀فکر کنم تا یک ماه از اون تدارکات میخوردیم و همه بهم میخندیدن
من جای تو بودم دور از جونت دق میکردم، من از اونایی هستم که مهمون حتی یه نفر هم باشه بخواد بیادخونم تا بیاد کل کارهامو انجام میدم نیم ساعت دیر بیاد میخوره تو ذوقم😂😂😂😂😂