نمیدونم دلش ازکجاپربود اول یه سری باهام دعوا کرد فحشم داد آرومش کردم چایی اوردم براش ولی به شدت عصبی بود بعدم سرهیچی حلوی بچم کلی کتکم زد توسروصورتم،دیگه بشه ازطلا نمیخوامش برام مرد فاتحشم فرستادم سپردمش به خدا و دستای بریده ابولفضل که دستی که رومن بلند کردو قلم کنه،مولا کنه امشب شب آخری باشه ک نفس میکشه و افتاب فردا رو نبینه،حضٌانت بچم وحق طلاقومیگیرمو تموم