ببين مثلا يكيش پسر عمه پسر خالم بود كانادا زندگي ميكرد اومده بود ايران سالها قبلش منو تو عروسي دخترخالم ديده بود وگرنه منم ارتباطي نداشتم
بعد حساب كن مامانبزرگم رو به موت بود شهرستان ما همش دلمون پيشش بود اين وسط اونم عجله داشت بايد برميگشت كانادا اصلا يه وضعي بودا!
هنوزم از كدواج نكرده
يكيش با شوهرم قرار گذاشتيم اولين شام و بريم بيرون از چند روز قبلش هماهنگ كرده بوديم
بعد زنداييم زنگ زد كه همون شب بريم خونشون،اصرار اصرار
منم كنسل كردم شوهرمو رفتيم ونه داييم
دوستشونم بود پسرشم تازه از انگليس اومده بود و اونجا منو ديد فرداش با شوهرم شام رفتيم بيرون دو روز بعد با اون پسره 🤪🤣
اينم مثلا دوست بود ولي من نميشناختمش مامان باباشو مامان بابام ميشناختن خودش كلا ايران نبود