بگو کار دارم
من همون اول ک عروسی کردیم چون خونمون چسبیده ب خونه مادرشوهرم،بابام گفت گهگاهی باهاش برو بیرون ولی ن همیشه،حتی اگه کارم نداری یا بشین تو خونه کتاب بخون،تلوزیون ببین یا بخواب اصلا،بالاخره ی جوری خودتو سرگرم کن ک کلا کم از خونه بری بیرون،چون ی بار دوبار ک بیشتر بشه عادت میکنن ب قول خودت فک میکنن بیکاری
منم مادرشوهرم چن بار اویل گفت بیا بریم بازار،خونه فلانی و اینا منم میگفتم باورتون نمیشه چقد کار دارم،ن تنها ب مادرشوهرم بلکه ب همه این حرفو میزدم اویل مسخرم میکردن ک دونفر ادم تو ی خونه فسقلی مگه چقد کار داری گفتم اتفاقا چون فسقلیه جمع و جور کردنش سخت تره
حالا توهم از حالا شروع کن
ی روز بگو دارم کیک میپزم،ی روز بگو مثلا دخترداییم خونمونه،ی روز بگو سرم درد میکنع
البته اویل چن بار نرو ب همین بهونه ها،چن بارم برو ک یهویی نشه نرفتنت