2789
عنوان

دخالت در زندگی

131 بازدید | 12 پست

مادرشوهرم هر روز زنگ میزنه امروز بریم اینجا فردا بریم بریم اونجا (بازار.دیدن اقوام.خرید.تفریح)خسته شدم دیگه هر روز برنامه میچینه.به شوهرم هم میگم از دستش ناراحتم میگه پیشنهاد میده میتونی قبول نکنی.شورشو در آورده دیگه پیشنهادتون چیه؟؟چکار کنم؟؟من کلی کار عقب افتاده دارم بیکار نیستم هر روز برم تفریح.ولی اون بیکاره و حوصلش سر میره.هر روز  زنگ میزنه نظم زندگیمو مختل کرده.

چند نفر از دوستام وقتی خونمون اومدن اولین چیزی که پرسیدن فرشمون بود! 😂

طرحش خیلی خاصه و اصلاً شبیه فرش‌های معمول بازار نیست. من از فرش زانیس خریدم، قبل از خرید هم با پرو مجازی، فرش‌ها رو داخل خونه خودمون دیدم و خیلی راحت‌تر تونستم انتخاب کنم.

راستی خرید قسطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم دارن.

اینجا کلیک کن تا سایتشون رو ببینی.


خب رک بگو نه من نمیتونم بیام تو خونه کارای شخصی دارم!

بیشتر مشکلات ما تو اینکه نمیتونیم نه بگیم یا از حقمون دفاع کنیم

وقتی برای تاپیک شما نظر میدیم و راهنماییتون می‌کنیم،لایک کردن شما نشانه شعور شماست که “ممنونم از زمانیکه در اختیارم گذاشتید”….اینجا به هیچ عنوان جای درد و دل و مشورت گرفتن برای مسائل مهم زندگی مشترک نیست… لطفا به هیچ عنوان براساس نظرات کاربران با سنهای پایین و فرهنگ های مختلف تصمیم های جدی نگیرید…☘️

خب بگو امروز کاردارم نمیتونم بیام ببخشید

اینقدر بدم میاد از اینایی که به زندگیه بقیه گیر میدن که نگووووو.همش میخوان بگن چون ما این کارو کردیم بقیه هم باید این کارو بکنن در غیر این صورت بی خانواده و بی فرهنگ و اینجور چیزان.گلم تو راه خودتو برو ما هم راه خودمونو میریم.😎😎😎

بهش میگی کار دارم میگه چکار داری ؟بعد که توضیح میدی میگه بعدا انجام بده مهم نیست.اصلا درکی از درس و امتحان و....نداره.فقط ولگردی تو پارک.دیدو بازدید و تفریح.مسافرت.خریدو..........دیگه خسته شدم.بریدم.شوهرم هم طرف مادرشه.

بگو کار دارم

من همون اول ک عروسی کردیم چون خونمون چسبیده ب خونه مادرشوهرم،بابام گفت گهگاهی باهاش برو بیرون ولی ن همیشه،حتی اگه کارم نداری یا بشین تو خونه کتاب بخون،تلوزیون ببین یا بخواب اصلا،بالاخره ی جوری خودتو سرگرم کن ک کلا کم از خونه بری بیرون،چون ی بار دوبار ک بیشتر بشه عادت میکنن ب قول خودت فک میکنن بیکاری

منم مادرشوهرم چن بار اویل گفت بیا بریم بازار،خونه فلانی و اینا منم میگفتم باورتون نمیشه چقد کار دارم،ن تنها ب مادرشوهرم بلکه ب همه این حرفو میزدم اویل مسخرم میکردن ک دونفر ادم تو ی خونه فسقلی مگه چقد کار داری گفتم اتفاقا چون فسقلیه جمع و جور کردنش سخت تره

حالا توهم از حالا شروع کن

ی روز بگو دارم کیک میپزم،ی روز بگو مثلا دخترداییم خونمونه،ی روز بگو سرم درد میکنع

البته اویل چن بار نرو ب همین بهونه ها،چن بارم برو ک یهویی نشه نرفتنت

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792