امروز بعد 19سال متوجه ازدواج عجیب غریب عمم شدم !آخه خواهر ناتنی بابامه از زن اول پدرش باسه همین باهاش اصلا رابطه نداریم.بابام داشت خاطره میگفت قضیه ازدواج عمم هم تعریف کرد . خودم از شنیدنش هم ناراحت شدم وهم چندشم شد. اگه دوست دارید تعریف کنم؟ بگید نه نمینویسمش.
خانواده بابامشون تو روستا زندگی میکردن ،تو روستامون تو زمان بابا بزرگم مردها چند زن میگرفتن(قدیمی بودن دیگه) پدر بزرگم دو تا زن داشت که از هرکدومشون 7 تا بچه داشت. این یکی عمم بچه سوم زن اول بابا بزرگمه ، تو بچگیش تو مدرسه روستا عاشق پسرخالش میشه (باهم تو یه کلاس بودن) باهم میرفتن مدرسه و برمیگشتند و باهم تو خونه بازی میکردندو...این روال بینشون وقتی بزرگتر هم میشن ادامه داشته. پسرخاله عمم یتیم بوده و مادرش هم معتاد و موادفروش نه پول داشته و نه کار درست حسابی خودش هم معتاد بوده اما نه زیاد هر از گاهی تریاک میکشیده،اما درسش رو خوب میخونده و تربیت معلم هم میرفته. گفتم که خیلی باهم بودن و در نتیجه بد جور وابسته شده بودن و ومیشه گفت تو عاشقی دست لیلی مجنون رو از پشت بسته بودن! اما این مسائل فقط بین خودشون بوده و فقط چند تا از خواهر برادراشون میدونستن که اونها هم به کسی چیزی نمیگفتن.