بعد شما علم غیب داری؟؟؟
شاید باورت نشه من تا چن وقت پیش از زن داداشم متنفر بورم
حتی نمیخواستم ببینمش
اما نشستم باهاش حرف زدم
اما الان انقد همو دوست داریم که نگو
از خواهر برام عزیزتره
روزی دو سه ساعت میشینیم دردل میکنیم حرف میزنیم
انقد صمیمی شدیم که الان بیشتر با من حرف میزنه تا خواهرش و بیشتر یه من رازاش میگه
خیلیم خاطر همو میخوایم
ولی من دردم از اینه که شما فک میکنید همه مادرشوهر خواهرشوهرا مث همن و نقشه کشتن شما رو کشیدن
نه عزیز دلم
بستگی داره عروس چطور رفتار کنه
تو اگه خودتو جز اون خونواده میدونی نباید منتظر باشی کسی ازت پذیرایی کنه هر چی دوس داری برو بخور و هر کار خواستی بکن اونجا
مهمون اومد توام مث مهمون نشین
اونم اگه از پسرش پذیرایی میکنه خب بالاخره پسره خودش پا نمیشه بره غذا درس کنه مادرش مجبوره ازش پذیرایی کنه