دوستان سلام حال روحیم واقعاخرابه واحتیاج به دلداری وکمک دارم نه سرزنش من حدود یکسال ودوسه ماهه ک درگیرکارامم ودارم جدامیشم یه دخترم دارم ک حضانتش باپدرشه حدود پنج ماهه پیش بایه نفر آشناشدم وبه مرور عاشق هم شدیم بارهاوبارها بهش گفتم بره دنبال زندگیشو واینکه من حرومزاده نیسم ونمیتونم زندگیشو خراب کنم ولی اون گفت سه ساله ک زندگیش خراب شده وفقط ی دکوره من خیلی باهاش حرف میزدم و راهنماییش میکردم حتی انقدی باهام راحت بود که تقریبا یه ماه پیش بهم گفت ک میخاد ی چیزیو جابه جاکنه قاچاقی ویه میلیارد گیرش بیاد من کلی باهاش حرف زدم گفتم باهات ازدواجم کنم نونم نداشته باشی حاضرنیسم چنین کاری کنی چون بازی باجونته واون منصرف شد وگذشت من هروقت حرف میزدم میگفتم دلم فلان چیزومیخاد میخام فلان چیزوداشته باشم واینا گفت میگیرم برات برات زندگی عالی میسازم ومن نمیدونسم تابازوسوسه شده وچهارپنج روزه پیش دوسه میلیاردقاچاق گوشی ازش گرفتن وزندانش کردن من دیروز تاحالاواقعاحال روحیم خیلی بده دارم دیوونه میشم کسی هم ندارم ک باهاش حرف بزنم
هرکاری میکنم ازجلوچشام کنارنمیره بدون اینکه بهم بگه خطای بزرگی کرده بهم بگین چکارکنم ک بتونم فراموشش کنم دلم براش شدیدتنگ شده واسه قهراش آشتیاش خنده هاش بدترین حال دنیارودارم خواهرانه کمکم کنید