2777
2789
عنوان

خیلی میترسم😞

302 بازدید | 30 پست

خانوما من‌امشب فیلم خانه پدری دیدم

خونمون‌ انباری داره همش میترسم نکنه بابام مثل اون‌دختره ملوک منو کشون کشون ببره انباری بکشه البته که همچین آدمی نیس حتی کار پدر رومینااشرفی و امثال اونو خیلی بددونست و اهل اینجور کارا نیس منم‌ در طول زندگیم کرم وشیطنت بسیار داشتم الان از ترس نمیتونم بخوابم‌فک کنم‌عوارض فیلمه☹

واییی من عاشق فیلمش شدم

به امید روزهای بهتر🙇 خدا ممنونم که روز به روز بهت نزدیکتر میشمو  بیشتر پیشرفت میکنم خدایا شکرت که دانشگاه مورد علاقم رو قبول شدم و نفر اول دانشگاهمونم😎خدایا شکرت که بالاخره نیمه گمشدمو با همون مشخصاتی که بهت دادم پیدا کردم 😍  به خاطر افریدنم ممنونم ازت 😍

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

توهم زدی بگیر بخواب😁

دیگه سیمکارت ندارم😐 توی تاپیکای سیاسی من دیگه حرف نمیزنم🤐🥺🌺🍃🍃درویشی تهی‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه می‌خواهی؟»درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که می‌خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»🍃🌺🍃   امضامو هفته‌ای یکبار بروز میکنم🤗😍

فیلمش قشنگه؟

برام دعا کنین لطفا🥺🥺🥺خیلی محتاجم به دعا ها و دل های پاکتون🥺🥺🥺دعا کنین مشکلی که دارم حل بشه🥺🥺🥺منم دعا میکنم به حق پنج تن هرچی میخواین خدا بهتون بده🥺🥺🥺(الهم صلی علی محمد واله محمد)❤

نه باباالان دوره زمونه عوض شده 

جونه عمم  

نون و پنیر و پونه                                                              کپک زدیم تو خونه                                                    
توهم زدی بابا بگیر بخواب

من یه بابا کم گفتم😁

دیگه سیمکارت ندارم😐 توی تاپیکای سیاسی من دیگه حرف نمیزنم🤐🥺🌺🍃🍃درویشی تهی‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه می‌خواهی؟»درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که می‌خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»🍃🌺🍃   امضامو هفته‌ای یکبار بروز میکنم🤗😍
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز