از سرکار ک امد خونه من داشتم مواد کتلت و درست میکردم امد آشپزخونه اول چایی دم کرد تا حالا نشده بود بیاد کمک بعد غذارو درست کرد آهنگ گذاشته بود میرقصید شاد بود امد چایی ریخت😳 یعنی من خودمو میکشتم نمیومد ی چایی بریزه هی گفتم چیشده راستی بعدشم که چایی خوردیم استکانهارو جمع کرد یعنی چه اتفاقی در حال وقوعه؟