تو ماشین بودیم شوهرم نمیدونم چه کاری کرد من بهش گفتم نکن اونم گفت ولم کن بابا همیشه عذابم میدی من هنگ کردم و بدتر اینکه خواهرشوهرم همراهمون بود بعدش شوهرم بهد نیم ساعت دید من حرفی نمیزنم شروع کرد مثلا از دلم دربیاره بدترش کرد و گفت سیما همیشه پریشون به خنده و منم بیشتر عصبی شدم و گفتم یعنی چی هر چی دوست داری میگی خودت همه رو عذاب میدی پریشون هم خودتی دیگه هیچی نگفت و وقتی رسیدیم خونه اومد گفت شوخی کردم و این حرفا و.. ولی من انگار دیگه نمیتونم ببخشمش آخه من چیکاز کردم چرا اصلا گفت. دیشب هم گفتم بهش ما انداره هم نیستیم فرق داریم با هم و بعدش یه دعوای حسابی و حرفای بد بینمون. حس می کنم دیگه نمیتونم
راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی میگرفتم یا سخت بود یا وزنم برمیگشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهمتر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.
منم یکبار گفتم بزن شبکه نسیم، یکهو جلو خواهرشوهرم پاشد کنترل رو کوبید زمین..اصلا شوکه شدم بعدشم اومدم قهرکنم که یعنی بیاد جلومو بگیره، نگرفت عین خیالش هم نبود..بار اول بود بعد هفت سال زندگی
بعد با کلی عدرخواهی اومد دنبالم گفتم گندی که زدی درست میکنی تا چند مدت جلو اینا مثل بت میپرستیم تا ببخشمت