دیروز رفته بودیم باغ مادرشوهرمینا ظهری بود موقع ناهار دیدم خیلی کار دارعه گفتم سیب زمینی هاشو بگیرم سرخ کنم کمکش کنم ...اینم بگم خیلی کم کمک میکنم خونش از اول ...ازونایی نیستم که کاراشو کنم و...که ماهیتابه ش کج بو و شیب داشت و کلا خراب بود یکم روغن زیاد ریختم نسوزه بخاط شیب ش...حالا سر سفره برادرشوهرم گف مانان چه خبره انقد روغن زیختی مادرشوهرم اشاره کردبه من و گف که من سرخ کردم با یه حالت خنده...انقد ماراحت شدم گفتم مشکل از ماهیتابه تونه کجه شیب داره دوالا میسوخت...شوهرمم با اینکه همیشه طرف منه نمیدونم چرا سکوت کرد بهش گفتم دفه اخرت باشه سکوت میکنی باید یچیزی میکفتی حتی به شوخی...به شوهرمم گفتم دیگه در این حد م کار نمیکنم عوض دستش درد نکنه شونه...موافقین؟