2777
2789

عزیزم خدا رحمتشون کنه. انشا.... روحش قرین رحمت واسعه ی خدا قرار بگیره. خانمی اگه لازم شد دختر خانم و گل پسرتونو پیش یه مشاور روانشناس ببرید. اونا بهتر میتونن بچه هارو با واقعیت زندگی با زبان خودشون بفهمونن  . و غم از دست دادن پدر عزیزشونو رو تا حدودی کم کنن. ولی حتما کسی باشه که تبحر خاص داشته باشه یعنی پیش هر مشاوری نرید. 

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

خداروشکر که خوبن انشالله که شاهد خوشبختی دخترش باشه ودخترشم همیشه سلامت وشادباشه

ممنونم

شما هم همینطور

سر تا پایم را خلاصه کنندمی شوم "مشتی خاک"که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه، یا "سنگی" در دامان یک کوه، یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس، شاید "خاکی" از گلدانیا حتی "غباری" بر پنجره! اما مرا از این میان برگزیدند :برای" نهایت"برای" شرافت"برای" انسانیت"و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای :" نفس کشیدن "" دیدن "" شنیدن "" فهمیدن "و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمیدمن منتخب گشته ام :برای قرب برای رجعت برای سعادت من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده:به انتخاب، به تغییر ، به شوریدن، به" محبت " وقتی کسی عنوان و متن تاپیکش یکسان نیست، به خودتون احترام بذارید و جوابش رو ندید و اجازه ندید هر کسی بتونه گولتون بزنه و به هدفش برسه! خودتون براز خودتون ارزش قائل باشید 😘

اخلاقش چطوربودخوب بودباهات خودت چندسالته چندسال بودازدواج کرده بودی

ماه بودسال هشتادویک عقد کردیم خودمم سی ونه سالمه هیچ موقع اسم خودم یا بچه هامو خالی صدا نمیکرد یه بار بالحن تند باهام حرف نزد 

فداتشم.دخترم الان همش میگه چرا بابا ندارم.کلا زندگی همین هست.یهو سوپرایزت میکنه

پسرمنم همش بهونه میگیره میگه بابا همیشه میگفت تامن پشتتونم کسی نمیتونه بهتون حرف بزنه الان که دیگه پشت نداریم

نمیدونم احساس میکنم علایم داشته ولی بهش بی توجه بوده اونع تا کاری شده درکل خدا رحمتش کنه

نه عزیزم هیچ علایمی نداشت به خاطر کرونا خیلی رعایت میکردیم وحواسمونم بود که مریض نشیم ازاول اسفند پامونو ازخونه بیرون نذاشتیم به غیراز همسرم که مجبور بود بره سرکار 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
2108