2777
2789

ازدواج کردم دوران مجردی خیلی بحث و دعوا داشتیم من هیچوقت سرخودنبودم و زیاده خواه نبودم..الان ازدواج کردم هیچوقت خونوادم نمیگن بیا خونمون یا میرم اونجا میخام برگردم اصلا نمیگن نرو یا بمون فعلا و...خیلی میل سردن ازشون ناامیدشدم ی وقتای باشوهرم بحثم میشه میگم برم اونجا دوباره پشیمون میشم چون انقد اعصابم خورد میکنن ترجیح میدم بیخیال رفتن شم. جایی رو برا رفتن ندارم نمیگم قهر کنم فقط اعصابم اروم شه..از همه چی خستم حال روحیم خیلی بده...میخام دیگ خونه اونام نرم تنهایی بمیرم برا خودم...هم توخونه اعصاب خورد هم اونجا....حس میکنم خونواده واقعیم نیستن

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

عزیزم اونام مشکلات خودشونو دارن...شاید شنامتوجه نباشین و رفتاری میکنید ک اونا حس صمیمیتشون باشما از ...

والا کاری باهاشون ندارم از روزی ک یادمه هینجوری میل سردن اهل محبت کردن نیستن اصلا خیلی بهم برمیخوره هربارمیگم نرم باز میرم ولی تصمیم گرفتم نرم دیگ

تو مجردی هم اینقد سر بودن باهات؟ با بقیه خواهر برادرتم اینجورن؟ با متاهلا؟  از ازدواجت راضی بو ...

خواهر ندارم بیشتر پسردوستن..بله اتفاقا مامانم ی جوریه حس میکنم شوهرم پسرشه من عروسش

خواهر ندارم بیشتر پسردوستن..بله اتفاقا مامانم ی جوریه حس میکنم شوهرم پسرشه من عروسش

خوبه تک دختری باهات اینجورن. متاسفانه خیلیا اینجورن. خب با مادرت حرف بزن، درددل کن، بگو فلانی با دخترش چه جوره و... 

2790
2778
2791
2779
2792