2777
2789
عنوان

افسردگی

186 بازدید | 9 پست

سلام میشه به من کمک کنین .هیچکسو ندارم .نمیتونم برم پیش روانشناس یا مشاور ،بابام نمیزاره. فکر کنم افسردگی دارم .الان۱۹سالمه متاهلم وقتی کلاس نهم بودم تو مدرسه بهمون ی برگه هایی دادن که چند تا سوال توش بود و من جواب دادم ،بعدش که اومدم کلاس دهم مدیرمون برگه منو که مهروموم بود داد بهم منم وقت ثبت نام تو مدرسه جدید اونو دادم بهشون گفتن باید بری روانپزشک .من کمبود محبت دارم اعتماد به نفسم اصلن ندارم .دوسال پیش ازدواج کردم با ی پسر از اقواممون که خارج زندگی میکنه و با پدرومادرش اومده بود که زن بگیره و وقتی اومدن خاستگاری من ما قبول کردیم و فرداش عقد کردیم . اون یک هفته اینجا بود بعد رفت خارج تو این یک هفته همش با دوستاش بیرون بود نصف شب ساعت ۲،۳میومد و صبح زودم میرفت دوباره وقتی رفت خارج تا یکسال که اونجا بود اصلن بهم زنگ نمیزد و من هرشب و روز گریه میکردم .بعدیکسال که اومد عروسی کردیم قبل اینکه بیاد ی روز زنگ زد گفت مطمئنی میخای با من عروسی کنی اگه نمیخای بگو که ما نیایم منم گفتم میخام وقتی اومد سه ماه اینجا بود تو این سه ماه ی روز بهم تهمت زد که تو دختر نیستی و بهشم گفتم بیا بریم دکتر قبول نکرد اما روز عروسی فهمید که من دخترم .من همه چیزو نمیتونم تو پیام بگم چون ممکنه گوشیمو هک کنه و ببینه .بعد عروسی رفت خارج بعد چند وقت دوباره اومد دوماه اینجا نشست تو این دوماه همش کتک کاری داشتیم .وقتی عصبانی باشه میزنه و فوشای بد میده .الانم رفته پنج ماه میشه که رفته .بهم زنگ نمیزنه بهشم میگم بهم فوش میده میگه تو خری نمیفهمی من اینجا کار دارم .من میدونم اون منو دوست نداره طلاقمم نمیده ما رسم نداریم طلاق بگیریم .با این که همیشه تحقیرم میکنه من و خانوادمو با اینکه منو دوست نداره ووقتی زنگ میزنه فوش میده بازم دلم براش تنگ میشه .فک کنم چون من خیلی بهش وابسته شدم .بهشم میگم بیا طلاق بگیریم میگه ابروی تو میره اخه من اون یکسال که عقد بودیم واون خارج بود با ی پسری حرف میزدم و دردودل میکردم که شوهرم فهمید و بهم گفت تو پیام بهم بگو که با فلان پسر چت کردم بخاطر اینکه میخاست اسکرین شات بگیره و مدرک داشته باشه الانم هرچی میگه اگه گوش ندم اونو میزنه تو سرم هرایرادی ازش بگیرم اونو میزنه تو سرم .با خانوادمم نمیتونم حرف بزنم مامانم که اصلن درک نمیکنه و نمیفهمه و تا چیزی میگم میگه تو بدی اون خوبه چون از داخل زندگی من خبر نداره از بابامم میترسم و تنها دلیل ازدواجم فقط وفقط فرار از خونه بوده هرچند که الان باید چن سال تو خونه بابام باشم تا کارام درست شه و منم برم پیش شوهرم که اونم بعید میدونم که کارام درست کنه چون اصلن منو دوست نداره و میگم طلاق بگیریم میگه نه تو ناموسمی.اصلن زن برای اونا فقط ی کنیزه برای بابامم همینطور ما جرات نداریم رو حرفش حرف بزنیم من از ایندم میترسم نمیدونم شوهرم میخاد چیکار کنه اصلن با من حرف نمیزنه .وقتی که اینجا بود هم فقط وقتایی که رابطه میخاست باهام خوب بود هیچوقت باهام خوب نبود .فقط توروخدا بگین من چیکار کنم که عشق شوهرم از دلم بره من غیر ازین راه راه دیگه ای ندارم .فقط دلم میخاد بمیرم یا میخام فرار کنم که اونم نمیشه .فقط میخام دیگه هر شب تو اتاقم گریه نکنم فقط میخام شوهرم از فکرم بره بیرون آنقدر گریه کردم که زیر چشمام کبوده کبوده .هیچکسو ندارم توروخدا کمکم کنین.

😐کلا هنگم امروز

Humanity is a religion in its own right, one with very few follانسانیت خود به تنهایی یک دین است که پیروان چندانی ندارد                 خواهشا بامن بحث دینی و سیاسی نکنید که بد قاطیم😕👊     با تشکر

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

عزیزم چندتا توصیه  دارم واست

اول اینکه روحیتو تقویت کن تا میتونی قوی باش

دوم اینکه میتونی از مشاورای آنلاین کمک بگیری

سعی کن زودتر باهاش ازدواج کنی بری پیشش اونجا شرایط واسه تو بهتره

🥰🥰🥰😇

الهی بمیرم برات

اخه چرا قبول کردی که ازدواج کنی تو که اخلاقش دستت اومده بوده دیگ

اینجور موقع ها من به طور خودکار نسبت به طرف حس بدی پیدا میکنم 

اصلا دوس ندارم سرزنشت کنم ولی چرا مدرک دستش دادی 

ایشالله که شوهرت سر به راه شه فقط همینو میتونم بگم

وای یا خدا 

خدا ب دادت برسه

ولی خب نگاه اینجور ک مشخصه خودت باید کمک خودت کنی 

اگ واقعا میخوای خودتو نجات بدی  این کتابایی ک میگم تهیه کن وووووو حتما بخونشون نگاه الکی و گذارا از حرفام نگذر 

کتاب هنر شناخت مردم  ترجمه محمد گذر آبادی 

کتاب تکه های از یک کل منسجم از پونه مقیمی

کتاب عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست ترجمه سید سارا ضرغامی و آرزو مومیوند

و ایتکه سعی کن رقص یاد بگیری

با نقاشی کشیدن خودتو مشغول کن

سعی کن یه زبان یاد بگیری

وای یا خدا  خدا ب دادت برسه ولی خب نگاه اینجور ک مشخصه خودت باید کمک خودت کنی  اگ واقعا ...

من میخام زبان یاد بگیرم و معلم خصوصی ام دارم ولی اصلن درس نمیخونم تا کتاب میزارم جلوم گریه میکنم همش گریه میکنم وقتی تنها میشم البته که کلا تنهام و تو اتاقمم .کلاس خیاطی میرم روزای زوج ولی میام خونه حیاطی نمیکنم همه خیاطیام مونده .دستم به هیچ کاری نمیره فقط میخابم 

الهی بمیرم برات اخه چرا قبول کردی که ازدواج کنی تو که اخلاقش دستت اومده بوده دیگ اینجور موقع ها من ...

خدا نکنه عزیزم کاریه ک شده اشتباه من بود غیر از مرگ دعای دیگه ای برام نکن

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز