عاشقشونم وجدانا خیلی دوسشون دارم 😄
من قبل ازدواجم اصلا از همسرم خوشم نمیومد وچون فامیل بودیم حتی بهم سلامم نمیکردیم ومن خونه خانواده ایشون نمی رفتم خلاصه پدربزرگم اخریا واقعا دوست داشت ماباهم ازدواج کنیم چون من تک دختر نوه ها بودم و ایشونم واقعا سوای بقیه نوه های پسری بودن خلاصه اومد ازهمسرم تو مهمونی بزرگ فامیلی تعریف کنه برگشت گفت :فرمهربابا فلانی انقد پسر خوبیه همش حمام میره و بعد نماز میخونه😂😂من اونموقع نفهمیدم ولی دیدم عموها وبابام انقد خندیدن ک حد نداشت پدربزرگمم عصاشو برداشت حالشونو جابیاره ک روشنش کردن چی گفته بنده خدا خودشم سرخ شد😜😂