بعد این حرفا رو که زدیم روزه بعدش میومد باهام حرف میزد مثه قدیم و خوش و بش منم سرسنگین جوابشو میدادم
دوس نداشتم باهام حرف بزنه
گفتم اونا اینقد ازما بدشون اومده بریم پیششون
من چرا باهاش بحرفم اومدم بلاکش کردم که بفهمه ناراحتم ازش و دوباره آزدادش کردم.
اونم داشت
میسوخت اینقد بدش اومده بود و پیش همه گفته بود
حالا از اونروز اونا از ما ناراحت شدن حتی برادرشوهرم باهامون حرف نمیزنه من برم خونه پدرشوهرم اونا نمیان.
حالا بگید مقصر کیه ؟من یا اون؟