مادرشوهرم بین منو جاریم خیلی تفاوت میذاره، مثلا اونا طبقه بالاشون زندگی میکنن هرشب شام پایین هستن بچه اشم کلا از صبح پایینه، درصورتی که به ما هفته ای یبار هم زنگ نمیزنه از ترس این که ما رو شام دعوت کنه، همیشه همسرم زنگ میزنه حال و احوال پرسی، جاریم از اون اخلاقا داره که تاحالا چند بار مادرشوهرم وپدرشوهرم رو شسته انداخته رو طناب، همه میگن بی ادب و پرو هستش ولی باز خونواده همسر همش دنبالش هستن، وقتی جاریم اولین بچه اش رو باردار شد مادرشوهرم شام همه رو دعوت کرد، حالا الان که من اولین بچه ام رو باردارشدم نه زنگ میزنه حالمون رو بپرسه نه مهمونی نه خوشحالی هیچی، منم به همسرم گفتم دیگه خونتون نمیام واقعا از مادرشوهرم متنفر شدم برای این همه تفاوت، حالا به نظرتون زنگ زد گلگی کرد بگم بهش؟
بغلم کن که من از همه خستم توی این دود و دم غم میکشم از تو نفس من بغلم کن همین جوری که هستم بغلم کن که شکستم بغلم کن که من از دنیا بردیم عشق و آرامشو باور کن باتو دیدم
منم بودم ناراحت میشدم به هر حال آدمیزاد ناراحت میشه از فرق گذاشتن ولی با گلگی سطح خودتو میاری پایین اصلا به روت نیار و حتی اگه میتونی روابطتو کم تر کنی خیلی هم خوبه
به هر چی میپرستید بیخیال اسم کاربری من بشید هنوز که هنوزه خودمم نمیدونم برای چی این اسمو گذاشتم نه خودم سیگار میکشم نه سیگار دوست دارم نه شوهرم سیگار میکشه😫😫😫😫😫ممنون میشم لایک نکنید❤
پس بیخیالش شو عزیزم مگه تو محتاج محبت و شام اونایی
بهش فکر نکن زندگیتو بکن
بغلم کن که من از همه خستم توی این دود و دم غم میکشم از تو نفس من بغلم کن همین جوری که هستم بغلم کن که شکستم بغلم کن که من از دنیا بردیم عشق و آرامشو باور کن باتو دیدم