2821
2789
عنوان

خستم

52 بازدید | 5 پست

از وقتی چشم باز کردم بدبختی دیدم. حسرت لباسها،عروسکها. غذاهای دیگران داشتم. پدرم از نظر مالی و عاطفی هیچ توجهی نداشت. هیچ حس مسئولیتی نداره. حتی اگه سرطان بگیرم یا درحال مرگ باشم براش مهم نیست. مامانمم دختراش براش اهمیت نداره. فقط پسرش دوستداره. هرچی بود زد به نام ‌اون. تمام کاراشون رو دوش منه کار خونه. کار اداریشون.وقتی مریض میشن. الان که ۲۶ سالمه به حدافسردگی رسیدم. از تنهایی بی کسی خسته شدم.میخواستم دکتر برم میگن ما که نداریم پیش خودم میگم پس من باید پول از کجا بیارم. اصلا از من نمیپرسن چطور دکتر میری چطور لباس میخری پول داری پول نداری. از ایندم میترسم از اوارگیم میترسم. مدتی با یکی اشنا شدم  گهگداری بهم کمک مالی میکنه. برام دیگه فرقی نداره سواستفاده کسی باشم از بی کسی و بدبختی خسته شدم. هر روز اشک میریزم چرا سرنوشتم این شد. امروز به مامانمم گفتم که تو دختر دوستنداری چرا ما رو بدنیا اوردی. چرا ما رو بدبخت کردی😢😢

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

2824
2823
2791
2779
2792