2777
2789
عنوان

خستم

52 بازدید | 5 پست

از وقتی چشم باز کردم بدبختی دیدم. حسرت لباسها،عروسکها. غذاهای دیگران داشتم. پدرم از نظر مالی و عاطفی هیچ توجهی نداشت. هیچ حس مسئولیتی نداره. حتی اگه سرطان بگیرم یا درحال مرگ باشم براش مهم نیست. مامانمم دختراش براش اهمیت نداره. فقط پسرش دوستداره. هرچی بود زد به نام ‌اون. تمام کاراشون رو دوش منه کار خونه. کار اداریشون.وقتی مریض میشن. الان که ۲۶ سالمه به حدافسردگی رسیدم. از تنهایی بی کسی خسته شدم.میخواستم دکتر برم میگن ما که نداریم پیش خودم میگم پس من باید پول از کجا بیارم. اصلا از من نمیپرسن چطور دکتر میری چطور لباس میخری پول داری پول نداری. از ایندم میترسم از اوارگیم میترسم. مدتی با یکی اشنا شدم  گهگداری بهم کمک مالی میکنه. برام دیگه فرقی نداره سواستفاده کسی باشم از بی کسی و بدبختی خسته شدم. هر روز اشک میریزم چرا سرنوشتم این شد. امروز به مامانمم گفتم که تو دختر دوستنداری چرا ما رو بدنیا اوردی. چرا ما رو بدبخت کردی😢😢

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792