دیروز با مامانم و مادر شوهرم باغ شوهرم رفته بودیم شوهرم به مامانم گفت میخوای برات برگ دلمه بچینم درست کنی مامانم تایید کرد قبلش هم مامانم به مقدار البالو چیده بود یهو مادر شوهرم با یه لحن که قشنگ نبود گفت من برگ دلمه بخوام از بیرون میخرم مغازه ها دارن دیگه آدم از مغازه میخوره از دیروز بهم برخورده احساس کردم ناراحته مامانم میوه چیده و برگ دلمه داره میبره میگه پیش مامانم هیچ حرفی نزدم که ناراحت نشه و به روم نیاوردم ولی خیلی دوست دارم یه بار تو حرفام بگم به شوهرم یا مادرش که بفهمن ناراحت شدم و حرفشون بد بوده ولی نمیدونم چی و چطوری بگم ، اگه شوهرم تازه باغ دار شده من از بچگی تفریخاتمون تو باغ بوده و ندید نیستیم و خانواده ما از نظر مالی خیلی سرترن از خانواده شوهرم سر همین بهم برخورده
یعنی خاااااااک تو سر مادرشوهرت خب الان چار تا برگ نبره فردا خشک میشه میفته مثلا خواسته چی بگه بهت بر نخوره بعد ازینم بیشتر بده مامانت ببره میوه اون باغ مال تو هم هست
واقعا بعضیا چرا اینجورین اخه ! مادرشوهر من همش میشینه مادر جاریمو نفرین میکنه که اره پسرم همش اونا ر ...
دقیقا آدم ندار که نیست اگرم میبره به اصرار شوهرم میبره خواهر شوهرم خانواده شوهرش میان همیشه دست پر برمیگردن اونا ایراد ندارد مامان من یه بار اومده برده اینجوری حرف زد خیلی ناراحت شدم