خانما ما تو اپارتمان زندگی میکنیم پسر بعدظهری خیلی بهونه میگرفت منم اجازه دادم بره تو حیاط توپ بازی زده بود یه چراغ تو حیاط را شکسته بود البته پسر بمن اصلا نگفت یا از روی ترسش یا هرچیز دیگه البته منم دیدیم ک چراغ شکسته خیلی با پسرم کلنجار رفتم گفت کار من نیست تا اینک همسرم از سرکار زنگ زد وکلی پسرم را دعوا کرد ک زدی چراغ را شکستی منم تعجب کردم ک ایشون از کجا فهمیده تلفن را از پسرم گرفتم گفتم کی ب شما خبر داده گفت ک همسایمون اقای فلانی حالا منم هنگ ک این اقا ک تا دو دقیقه پیش سر کار بود کجا بوده ک زنگ زده ب شما نگو خانم همسایه فضول خانم موش دونده منم با عصبانیت و کنترل خشم رفتم در خونشون گفتم شما دیدین ک پسر من شکسته میگه نه گفتم پس رو چه حسابی همسرتون زنگ زد ب همسر من و گفته ک پسر من شکسته اون ک اصلا نبوده بعد شوهرش اومد گفتم اقای فلانی شما دیدین ک زنگ زدین گفتین میگه نه من گفتم بچه شما شیطون حتما کار خودش بوده حالا بخدا خودشون سه تا بچه شیر ب شیر دارن ک هر روز ساختمان را گذاشتن رو سرشون بخدا من حتی یبارم اعتراض نکردم حالا بنظرتون کار بدی کردم رفتم دم درشون