2777
2789
عنوان

داستان زندگی

| مشاهده متن کامل بحث + 733 بازدید | 20 پست

دلیلش خیانت پدرش بود. 

دخترش، نسرین توی گوشی جلیل پیاماش با یک زنو دیده بود. 

رحیمه وخواهرش با اون زن قرار گذاشتن. زن از دیدن رحیمه شوکه شد. جلیل به اون زن گفته بود رحیمه از سرطان  مرده و بچه هاش رو دستش موندن. رفته بود خواستگاری اوناهم قبول کرده بودن


1403/5/22مردم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

جلیل 17سال از رحیمه بزرگ تر بود. بی گول بود، بد دل بود. 

رحیمه سرد تر شد. 

اما حرفش به جایی نرسید 

دخترش کم کم بفکر ازدواج افتاد

اما بعد از ازدواج رحیمه دیگه نتونست طاقت بیاره

جلیل رو از خونه انداخت بیرون

حالا رحیمه همه چی داشت. اما یه تیکه از وجودش نبود

جلیل هم تقصیری نداشت

همش زیر سر بزرگترایی بود که تربیتشون کردن

حالا هرکدوم یه جا هستن. 

جلیل جایی برای موندن نداره. رحیمه هم دلی برای زندگی نداره


1403/5/22مردم

یکم داستانش وقلمش چرت بود. قبول دارم، 🤣

اما مطمئنم واقعیه. کسی نوشته که کامل میشناسمش وداستان زندگی نزدیکانش ومنم اونارو میشناسم. 

چون داستان زندگی طرفدار آره نوشتم اما دفعه ی بعدی داستان باحال تری میذارم

1403/5/22مردم
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

لیزر co2

little_birdd | 12 ثانیه پیش
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز