2777
2789
عنوان

داستان زندگی

| مشاهده متن کامل بحث + 777 بازدید | 20 پست

دلیلش خیانت پدرش بود. 

دخترش، نسرین توی گوشی جلیل پیاماش با یک زنو دیده بود. 

رحیمه وخواهرش با اون زن قرار گذاشتن. زن از دیدن رحیمه شوکه شد. جلیل به اون زن گفته بود رحیمه از سرطان  مرده و بچه هاش رو دستش موندن. رفته بود خواستگاری اوناهم قبول کرده بودن


1403/5/22مردم

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

جلیل 17سال از رحیمه بزرگ تر بود. بی گول بود، بد دل بود. 

رحیمه سرد تر شد. 

اما حرفش به جایی نرسید 

دخترش کم کم بفکر ازدواج افتاد

اما بعد از ازدواج رحیمه دیگه نتونست طاقت بیاره

جلیل رو از خونه انداخت بیرون

حالا رحیمه همه چی داشت. اما یه تیکه از وجودش نبود

جلیل هم تقصیری نداشت

همش زیر سر بزرگترایی بود که تربیتشون کردن

حالا هرکدوم یه جا هستن. 

جلیل جایی برای موندن نداره. رحیمه هم دلی برای زندگی نداره


1403/5/22مردم

یکم داستانش وقلمش چرت بود. قبول دارم، 🤣

اما مطمئنم واقعیه. کسی نوشته که کامل میشناسمش وداستان زندگی نزدیکانش ومنم اونارو میشناسم. 

چون داستان زندگی طرفدار آره نوشتم اما دفعه ی بعدی داستان باحال تری میذارم

1403/5/22مردم
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز