2777
2789
عنوان

جهاز عروس😬

| مشاهده متن کامل بحث + 1211 بازدید | 71 پست

ای مررررض چندش

 بلند بلند بخند بدون اجازه ی هیشکی تو شهر بچرخ چون خانومی صداتو نبر هر حرف داری تو جمع بزنو لااقل خودت هوای خودتو داشته باش از کمد درار اون کفشتو که پاشنه داشت برو جلو آینه به خودت برس اون دختر سرحال قدیمو راش بنداز 

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

ما رسم جهاز دیدن نداریم یعنی تو خانواده شوهرم اولین نفری ک نزاشتم جهازمو بچینن یا ببینن من بودم یروز بعدا خواهرشوهرامو جاریم اومدن یسر نشستنو رفتن ن رفتن کابینتارو باز کنن ن فضولی کنن همونایی ک جلو چشاشون بودو دیدن هی قیافشون اینجوری میشد🧐

مادرشوهر من که سر خرید جهیزیه همه رو به جون من انداخت خواهراش یه طرف دختراش ی طرف میگفتن باید سرویس چینی ۲۸نفره خارجی مارکدار و لوازم برقی مارکدار و فلان خدا لعنتشون کنه خانواده شوهر اللخصوص شوهری که پشت زنش نیست

اینم ماله فامیله ما چندسال پیشه🤦🏻‍♀️

دیگه سیمکارت ندارم😐 توی تاپیکای سیاسی من دیگه حرف نمیزنم🤐🥺🌺🍃🍃درویشی تهی‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه می‌خواهی؟»درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که می‌خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»🍃🌺🍃   امضامو هفته‌ای یکبار بروز میکنم🤗😍
مادرشوهر من که سر خرید جهیزیه همه رو به جون من انداخت خواهراش یه طرف دختراش ی طرف میگفتن باید سرویس ...

به اوناااا چه مربووووطه 😒💣

دیگه سیمکارت ندارم😐 توی تاپیکای سیاسی من دیگه حرف نمیزنم🤐🥺🌺🍃🍃درویشی تهی‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه می‌خواهی؟»درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که می‌خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»🍃🌺🍃   امضامو هفته‌ای یکبار بروز میکنم🤗😍
اینم ماله فامیله ما چندسال پیشه🤦🏻‍♀️

ما این.موردو نداریم

اون لحظه که داری فیلم میبینی موسو تکون میدی تا بفهمی چقدش مونده،از لحاظ روحی یه همچین آپشنیو برا زندگیم نیاز دارم🙃

عقققق.حالم بهم‌خورد

نی نی قشنگم.😍بی صبرانه منتظر اومدنت هستم.منو خدا بهم قولی دادیم تاقبل اومدنت.۳ تا مشکلم حل شه.امیدوارم پاقدمت خیر و پربرکت برای منو باباییت باشه نفسم😗😗
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز