بچه ها...اینو ببینید برای جهاز عروس....والا بخدا این کارا معصیت داره😁این چیه اخه...این چه رسمیه...والا ما که اصلن رسم جهاز بردن و جهاز دیدن نداریم...هر کی هر چیزی خرید مبارکش باشه...شما ها که فارس هستین یا ترک یا هر جا..انصافا بیاید این رسمارو منسوخ کنید...خدارو شکر که ما نداریم....
من یک زن موفق و قدرتمند هستم....به خودم افتخار میکنم من همزمان یک مادر هستم...یک کارمند..یک همسر...یک عروس...یه دختر...یه خواهرشوهر...یه زن داداش...یه خواهر...ویه دوست....و تمام سعی ام اینه تو همه موارد خوب باشم....البته اگر از دعواهای محیط کار فاکتور بگیرم😬💗💗🥰🥰
بلند بلند بخند بدون اجازه ی هیشکی تو شهر بچرخ چون خانومی صداتو نبر هر حرف داری تو جمع بزنو لااقل خودت هوای خودتو داشته باش از کمد درار اون کفشتو که پاشنه داشت برو جلو آینه به خودت برس اون دختر سرحال قدیمو راش بنداز
ما رسم جهاز دیدن نداریم یعنی تو خانواده شوهرم اولین نفری ک نزاشتم جهازمو بچینن یا ببینن من بودم یروز بعدا خواهرشوهرامو جاریم اومدن یسر نشستنو رفتن ن رفتن کابینتارو باز کنن ن فضولی کنن همونایی ک جلو چشاشون بودو دیدن هی قیافشون اینجوری میشد🧐
مادرشوهر من که سر خرید جهیزیه همه رو به جون من انداخت خواهراش یه طرف دختراش ی طرف میگفتن باید سرویس چینی ۲۸نفره خارجی مارکدار و لوازم برقی مارکدار و فلان خدا لعنتشون کنه خانواده شوهر اللخصوص شوهری که پشت زنش نیست
دیگه سیمکارت ندارم😐 توی تاپیکای سیاسی من دیگه حرف نمیزنم🤐🥺🌺🍃🍃درویشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور میکرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه میخواهی؟»درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که میخواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»🍃🌺🍃 امضامو هفتهای یکبار بروز میکنم🤗😍
مادرشوهر من که سر خرید جهیزیه همه رو به جون من انداخت خواهراش یه طرف دختراش ی طرف میگفتن باید سرویس ...
به اوناااا چه مربووووطه 😒💣
دیگه سیمکارت ندارم😐 توی تاپیکای سیاسی من دیگه حرف نمیزنم🤐🥺🌺🍃🍃درویشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور میکرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه میخواهی؟»درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که میخواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»🍃🌺🍃 امضامو هفتهای یکبار بروز میکنم🤗😍
نی نی قشنگم.😍بی صبرانه منتظر اومدنت هستم.منو خدا بهم قولی دادیم تاقبل اومدنت.۳ تا مشکلم حل شه.امیدوارم پاقدمت خیر و پربرکت برای منو باباییت باشه نفسم😗😗