از اول تولد بعنوان کمی یه شیر خشک هم دادم.
و از ۲۰ روزگی رفلاکس گرفت و تا حدود ۴ ماهگی رفلاکس داشت و مجبور بود بخاطر رفلاکس شسر خشک بدم.
و بعد هم فکر کردم مثل قبلنا میتونم شیر خشک بدم روزی یکی دوبار.کم کم فهمید و دستمو خوند.و ذره ذره از سینه فاصله گرفت.جوری که شبا شیرخشکی شد و روزا فقط سینه میخورد.
اما دیگه کلا سینه رو نگرفت...
این پروسه که نوشتم خیلی ریز و مویی پیش رفت و متوجه نشدم.خیلی تلاش کردم تا به شیر مادر برگرده.یکم برگشت.ولی خب نمیشد گرسنه بذارمش که شیرخودمو بخوره!
حاضر بود آب خالی توی شیشه شیر بخوره و سینه منو نگیره.
در نهایت نمیشد که گرسنه بمونه! و سینه منو الکی و یکم بخوره و بقیشو آب بدم توی شیشه شیر!
در نتیجه شیر خشکی شد.
اینو نوشتم که اگه کسی داره شیر خشک میده و فکر میکنه چیزی نمیشه و بچه همنطور دوگانه سوز پیش خواهد رفت ، سخت در اشتباهی دوست عزیز!
بچه از تو زرنگتره!
اینو واسه مادرای باردار هم نوشتم.حواستون باشه!!!
حواستون باشه! که اگه یه موقع با تجویز پزشک و برای رفلاکس و ...مجبور شدید شیر خشک بدید همون برهه و همون زمانی که لازمه بدید.و بیشتر ندید.روزی بیشتر از یک شیشه شیر ندید. و در نهایت قبل از شیش ماهگی به کل شیشه شیر رو بندازید دور.و ازش استفاده نکنید.با لیوان یا چه میدونم روش دیگه ای اگه لازم بود بدید.
اینا همش شد تجربه واسه بچه ی بعدیم!
به جز جنبه مالی و سختی درست کردن شیر خشک و...، نمیدونید چه سخته! چه سخته که بچه شیرخودتو نخوره! اصلا انگار فرسنگها ازم دور شده.انگار قلبمو از ریشه کندن! خیلی رابطه ی عاطفی حین شیر خوردن بچه و مادر رو دوست دارم.که ازم گرفته شد..