بچه ننه بود دخالتای خانوادش بی توجهیاش ،غلام حلقه به گوش بودن مامانش اینا ،رفت و آمدنداشتن باخانوادم پشتموخالی کردن،رازایی که باهم داشتیمو همه حرفامونو کف دست مامان و خاهراش گذاشتن
بچه ننه بود دخالتای خانوادش بی توجهیاش ،غلام حلقه به گوش بودن مامانش اینا ،رفت و آمدنداشتن باخانوادم ...
۸ سال باهم دوس بودیم میمردیم براهم بهم نامردی کرد تقصیر من بود که همه جوره کنارش بودم فک میکرد هرکاری کنه ولش ننیکنم ولی بااینکه الانم میمیرم براش ولی دل و احساسمو کشتم و عقلم میگه فقط خودم مهمم
بااون نابود و داغونتر میشم بهتره بین بد و بدتر بد رو انتخاب کنم