تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام دوست میدارم تورا به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست میدارم برای خاطر عطر نان گرم وبرفی که اب میشود و برای نخستین گناه تورا به خاطر دوست داشتن دوست میدارم تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم دوست میدارم
یک عصرِ دل انگیزدر ایوانِ پر از گل و آب پاشی شده روی صندلی های چوبیِ قدیمی همراه با صدای قِژ قِژِشان و آواز قناری هاتو با چایی در دست وبا آن لبخند جذابت خیره شده ای به گلی که لا به لای موهای بافته ام جا خوش کرده …چایم را بدون قند خوردم بس که شیرین است لبخندت …حرف هایت به دلم مینشینندآرامش دارندمثل نشستن دانه های برف بر دلِ زمین همانقدر لطیف همانقدر آرام
چی بگم. من شکم به نکیساس. البته مامانه هم انگار رستا بچه بوده ازش دل خوشی نداشته
وا خب قشنگ نشون داد نکیسا بهش تجاوز کرده بود
یِکاری کردی با من که یِجوری شَم، یِکار کردی چِشات تمومِ عالَم شه یِکار کردی بگم بی تو نمیتونَم، یِکار کردی دِلَم از ریشه آدم شه شُدی قلب و تَن و روحَم، شُدی بال و پَر و جونَم، شُدی همه ی منظورَم. شُدی گرمایِ این خونَم، شُدی هرچی که میدونم و رو هر صحبتِت زومَم