باشه از اول شروع میکنم
کنکورش که از دهم توی دبیرستان دیگه تفریح واست معنایی نداره زندگیت باید درس باشه استراحتت درحد یه دستشویی رفتن باشه موقع حموم کتابات پلاستیک بگیری که اونجا هم درس بخونی
بعدش که قبول میشی ترم ۱ تا ۵ علوم پایه ای که میدونی هیچیش ربط آنچنان به پزشکی نداره و همش خر حماای آناتومی که روزی اندازه موهای سرت اصطلاح مسخره و عین هم یادت میدم بیوشیمی که نه به درد دنیات میخوره نه آخرتت ولی انتظار دارن بدونی کدوم آنزیم گلایکولیز آلوستریکه و ....هر روزش آرزوی مرگ میکنی استرسش بهت تلقین میکنه که خودکشی کنی
بعدش هم بدون هیچ فرجه خاصی میخوان کل ۵ ترم رو کنکور بدی و تا قبول نشی وارد فیزیوپات نمیشی
وارد فیزیوپات میشی مقطعی که روزی ۲۰۰۰ صفحه جزوه رو باید با استادای عقده ای بخونی
وارد اتیودنتی میشی تو سری خور اینترن و رزیدنت و سر و کله زدن با مریضی که هیچ سوادی نداره و باید با اعتقادات خرافاتیش مبارزه کنی
وارد اینترنی میشی کابوس هر دانشجوی پزشکی آنکال هستی کشیک ۲۴ ساعته انقدر کارای مریضا روی ریخته یادت میره نهارت نخوردی و ساعت ۱۲ شبه وقتی هم کشیک نیستی هر لحظه باید گوشیت روشن باشه مبادا از بیمارستان زنگت بزنن حتی ۳ شب!!!! یعنی دربست در اختیار مریض و بیمارسنان حتی جرئت نداری شب بخوابی (اونوقت بگید در اختیار خودشه)
آخر اینهمه بدو بدو و پیری ۷ سال عمومی تموم میشه میبینی دوستات همه به تفریحشون رسیدن به پول رسیدن ازدواج کردن بچه دار شدن و تو هنوز تازه اول راهی
ادامه دارد ....