2777
2789
عنوان

بخدا قسمش دادم خط کشم نزنه❤

270 بازدید | 5 پست


سرکلاس بودم که پیامش روی صفحه ی گوشی نقش بست!

نیشم تا بناگوش باز شد

به رسم عادت اسمم را صدا زده بود!

پاسخم یک دقیقه به تاخیر می افتاد پشت هم چهل تا پیام میداد که "کجایی و چرا جواب نمیدهی و گریه و قهر و فحش و از این قبیل!" ...


نه اینکه شک داشته باشد،نه!

فقط این مدلی، دل بردن را بلد بود، شیرین لوس میشد.

اداهایش نمک داشت

خلاصه ملس بود ناکس!

چند لحظه گوشی را خاموش کردم که عصبانی شود و منت بکشم!

اما هیچ خبری نبود!


زدم بیرون و شماره اش را گرفتم...یک بوق دو بوق سه و چهار و پنج...که جواب داد

این جانم گفتن یعنی اکراه داشتم جوابت را بدهم

اما با همین جانم گفتنش از خر هم خرتر شدم و بی سلام و الو گفتم قربانت بشوم یا فدا فدا؟!

اصلا نگفت خدا نکند

اصلا دلش هم نریخت

گفت تلفنی نمیتوانم،پیام میدهم!

نگران بودم و منتظر خبری ناگوار!

یا نمیتوانست حرف بزند

یا خجالت میکشید نفس به نفس بگوید یا...یاخدا یعنی چه شده بود.؟!

داشتم ناخون میجوییم که پیام داد

خیلی بی مقدمه گفت تمام...دیگر نمیتوانیم ادامه بدهیم.


خیلی حرف ها را بی مقدمه گفت

داشت بی مقدمه دفنم میکرد

دلیل نخواستم و گفتم تمام.خدا حافظ.


گفتم خداحافظ که یک ساعت دیگر زنگ بزند و بخندد و بگوید خوب شکی بهت وارد کردم و این ها...!

هر روز سر ساعت 7،قرار تماس داشتیم اما خبری نشد.

تنها که شدم صورتم تب کرد...نمیخواستم یادم بیاید که چند وقتی ست رفتارش عوض شده...نمیخواستم قبول کنم!

یعنی چی که تمام شد؟


دلیل خواستم و هی حرف زد و ابله فرضم کرد.

نه...انگار جدی بود.

هر چه میگفتم ..هر چه منطق می آوردم حرف لامنطق خودش را میزد.

بی دلیل قصد رفتن داشت

اما نباید کم می آورم، باید میجنگیدم باید نگه اش میداشتم...

خب با رفتنش فقط نمیرفت که؟! جان میبرد! دل میبرد! نگاه میبرد و از همه بدتر..

خاطره میگذاشت.

نباید تسلیم میشدم،گفتم باید برای آخرین بار ببینمت...سر همان اولین قرار!

گفتم ببینم اش تا شاید حرف وشعر یادش بیفتدودلش دوباره برایم بلرزد.

آمد، از همیشه زیباتر آمد.


اما نه! بی تفاوت بود...دلش که نلرزید هیچ،دست و تن من را هم با سردیه نگاهش لرزاند!

خنده دار بود

هی از من فاصله میگرفت!

من تا مرگ یک قدم فاصله داشتم و او میگفت دیرم شده!

کودک که بودم به هنگام ترس،آقای معلم را به خدا و امام و قرآن قسم میدادم خطکشم نزند!

ترسیده بودم و به خدا و امام و قرآن قسمش دادم که با رفتنش کتک که چه! اعدامم نکند.

اما

نمی شنید

رفت

ادای ماندن را در آوردم

و برای همیشه

در آخرین قرار جا ماندم.

رفت...

💙🦋

لایک نکنید لطفا 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

به درک که رفت

خدای مهربانم سلام 😍😍😍بابت هرشبی که بی شکرسربربالین گذاشتم؛بابت هرصبحی که بی سلام به توآغازکردم؛بابت لحظات شادی که به یادت نبودم؛بابت هرگره که به دستت بازشد ومن به شانس نسبتش دادم؛بابت هر گره که به دستم کور شد ومن تورا مقصردانستم 😢مراااااااااااا ببخش😢

ياد قرار اخر خودم افتادم كه فك ميكردم قراره اخرمه 

وقتي همه زندگيت ميشه يه دختر .......٥سال عمرمو گذاشتم پاش .من ميدونم با يكي ديگه س.ميدونم اون منو لو داده .ميدونم اون لو داده. ميدونم منو ديگه نميخواد ،ولي من الان دلم پر  ميكشه واسه اينكه يه بار ديگه ببينمش.ديالوگ متري شيش و نيم insta:Yasivoroojak 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز