بچه ها من با یکی قرار ازدواج دارم همه چی قطعیه فقط یه شرط گذاشتم انجام بده جشن میگیریم،مامانم همه چتامونو میخونه رمز گوشیم رو میدونه،باهام بد حرف میزنه،تا میرم دستشویی یا حموم پشت سرم آه و نفرین میکنه نمیدونم چرا ،مثل خر هم ازم کار میکشه ها،تا یذره آرایش میکنم بهم میمون میگه،اصلا یه وضعی خسته شدم قبلنا بابام طرف من بود الان اون از مامانم بدتره،صددفعه باهاشون حرف زدم اما جوابمو نمیدن ،،،شاید باورتون نشه اما تا یه مامان بابایی رو میبینم با بچشون خوبن اشکم در میاد💔