داشته از پله ها میرفته بالا دیده در یخچال بازه نگاش به بالکن افتاده صدای پلاستیک میومده دیده یه چیز گنده سیاه خیلی بزرگ داشته پلاستیک جگر رو باز میکرده همین که مادر شوهرش میگه بسم الله سرشو میچرخونه مادرشوهرش میگه دو تا چشم سرخ کشیده داشت تا منو دید خودسو انداخت تو کوچه